تبليغاتX
موزیک اس ام اس و جوک نرم افزار دل نوشته

دانلود موزیک روز نرم افزار کامپیوتر جوک و اس ام اس دل نوشته مطالب جالب








خر مرا از کُره گی دُم نبوده است !  

خر مرا از کُره گی دُم نبوده است !

 

 

مردی خری دید به گل در نشسته و صاحب خر از بیرون كشیدن آن درمانده. مساعدت را (برای كمك كردن) دست در دُم خر زده قُوَت كرد (زور زد). دُم از جای كنده آمد. فغان از صاحب خر برخاست كه "تاوان بده"! مرد به قصد فرار به كوچه‌یی دوید، بن بست یافت. خود را به خانه‌یی درافگند. زنی آنجا كنار حوض خانه چیزی می‌شست و بار حمل داشت (حامله بود). از آن هیاهو و آواز در بترسید، بار بگذاشت (سِقط كرد). خانه خدا (صاحبِ خانه) نیز با صاحب خر هم آواز شد.

مردِ گریزان بر بام خانه دوید. راهی نیافت، از بام به كوچه‌یی فروجست كه در آن طبیبی خانه داشت. پسر جوانی پدر بیمارش را به انتظار نوبت در سایهء دیوار خوابانده بود؛ مرد بر آن پیر بیمار فرود آمد، چنان كه بیمار در جای بمُرد. پدر مُرده نیز به خانه خدای و صاحب خر پیوست!

مَرد، همچنان گریزان، در سر پیچ كوچه با یهودی رهگذر سینه به سینه شد و بر زمینش افگند. پاره چوبی در چشم یهودی رفت و كورش كرد. او نیز نالان و خونریزان به جمع متعاقبان پیوست!

مرد گریزان، به ستوه از این همه، خود را به خانهء قاضی افگند كه "دخیلم!". مگر قاضی در آن ساعت با زن شاكیه خلوت كرده بود. چون رازش فاش دید، چارهء رسوایی را در جانبداری از او یافت و چون از حال و حكایت او آگاه شد، مدعیان را به درون خواند.

نخست از یهودی پرسید .گفت: "این مسلمان یك چشم مرا نابینا كرده است. قصاص طلب می‌كنم.

قاضی گفت: "دَیتِ مسلمان بر یهودی نیمه بیش نیست. باید آن چشم دیگرت را نیز نابینا كند تا بتوان از او یك چشم بركند!" و چون یهودی سود خود را در انصراف از شكایت دید، به پنجاه دینار جریمه محكومش كرد!

جوانِ پدر مرده را پیش خواند .گفت: "این مرد از بام بلند بر پدر بیمار من افتاد، هلاكش كرده است. به طلب قصاص او آمده‌ام."

قاضی گفت: "پدرت بیمار بوده است، و ارزش حیات بیمار نیمی از ارزش شخص سالم است. حكم عادلانه این است كه پدر او را زیر همان دیوار بنشانیم و تو بر او فرودآیی، چنان كه یك نیمهء جانش را بستانی!" و جوانك را نیز كه صلاح در گذشت دیده بود، به تأدیهء سی دینار جریمهء شكایت بی‌مورد محكوم كرد!

چون نوبت به شوی آن زن رسید كه از وحشت بار افكنده بود، گفت: "قصاص شرعاً هنگامی جایز است كه راهِ جبران مافات بسته باشد. حالی می‌توان آن زن را به حلال در فراش (عقد ازدواج) این مرد كرد تا كودكِ از دست رفته را جبران كند. طلاق را آماده باش!" مردك فغان برآورد و با قاضی جدال می‌كرد كه ناگاه صاحب خر برخاست و به جانب در دوید.

قاضی آواز داد: "هی! بایست كه اكنون نوبت توست!"

صاحب خر همچنان كه می‌دود فریاد كرد: "مرا شكایتی نیست. محكم كاری را، به آوردن مردانی می‌روم كه شهادت دهند خر مرا از کُره گی دُم نبوده است!

از كتاب "كوچه"، اثر احمدشاملو

تو خود حدیث مفصل بخوان از این داستان

نوشته شده توسط امیر در سه شنبه هفتم مهر 1388 و ساعت 22:31 | لینک ثابت | موضوع: مطالب جالب |

همینطوری 

"به دنبال مرواريد درياها را جست و جو مكن شايد در گريبان خودت باشد"

 

نوشته شده توسط امیر در سه شنبه دوازدهم آذر 1387 و ساعت 22:56 | لینک ثابت | موضوع: مطالب جالب |

10 ایده برای کمک به اداره زندگی پرمشغله‌ 

10 ایده برای کمک به
اداره زندگی پرمشغله‌

ساده کردن زندگی لزوماً به این معنی نیست که از چیزهایی که می خواهید در زندگی، بگذرید. درواقع، دقیقاً متضاد این است.
ساده کردن زندگی به شما زمان بیشتری برای انجام کارهایی که وقت و انرژی برایشان می خواهید، می دهد (مثل ورزش، کتاب خواندن یا شرکت در یک کلاس آموزشی). این ایده ها را امتحان کنید تا زمان، هزینه، پشتیبانی و فضای بیشتری در زندگی پرمشغله تان ایجاد کنید.


1. یک عادت جدید در خودتان ایجاد کنید و آنرا به سایر اعضای خانواده هم آموزش دهید: هیچوقت بدون اینکه چیزی با خود ببرید اتاق را ترک نکنید. مثلاً اگر در طول شب می خواهید از اتاق نشیمن به آشپزخانه یا اتاق خواب بروید، وسیله ای که باید به محل خود برگردانده شود را در راه با خود ببرید.


2. اگر خانواده پرجمعیتی دارید که تعداد زیادی باید از یک حمام و دستشویی استفاده کنند، برای هرکس یک سبد مخصوص درنظر بگیرید که وسایل مخصوص حمام خود را در آن نگه دارند و حتماً پس از استفاده آنرا به اتاق خود برگردانند. درست مثل زندگی در خوابگاه های دانشجویی. اینکار باعث می شود فضای حمام شلوغ و بی نظم نشود و هرکس به راحتی از وسایل خود استفاده کند و جروبحثی هم پیش نیاید.


3. سبد یا جعبه ای در کمد یا گوشه ی از اتاق قرار دهید. در طول کار روزانه، مطمئناً چیزهایی پیدا می کنید که به هر دلیلی دیگر تمایلی به استفاده از آن ندارید و فقط خاک می خورند. آن وسیله را درون آن سبد یا جعبه بیندازید. وقتی جعبه پر شد، می توانید آنرا به افراد نیازمند ببخشید.


4. گفته می شود که انیشتین هیچوقت برای به یاد آوردن چیزهایی که چک کردن آنها راحت است به خود فشار نمی آورد (حتی شماره تلفن خودش). عقیده او این بوده که اینکار باعث می شود فضای کافی برای اموری که می خواسته از قدرت مغزش برای آنها استفاده کند خالی شود. شما هم از این راهکار استفاده کنید و همه امور خود را در دفترچه ای یادداشت کنید که نیازی به به خاطر سپردن آنها نداشته باشید و بعد درصورت نیاز به آن رجوع کنید.


5. صندوق پستتان را چک کنید. نگذارید صورتحساب ها و قبض ها آنجا تلنبار شود و بعد به سراغشان بروید. روزنامه و مجلات ارسالی را هم در جای مخصوص خود (نه روی میز آشپزخانه) قرار دهید.


6. برای هرکدام از اعضای خانواده سبد مخصوص تهیه کنید که وسایل روزمره شان را در آن بریزند (مثل تکالیف و وسایل مدرسه، نامه های اداری، لباسهای کثیف و ...) به جای اینکه دور تا دور خانه پخش کنند.


7. با گذراندن فقط 15 دقیقه هر شب برای آماده کردن همه چیز برای روز بعد، از آشفتگی و سردرگمی صبحها نجات پیدا کنید. می توانید از کارهایی که باید فردا انجام دهید یادداشت بردارید تا روز بعد بدانید که دقیقاً چه باید بکنید. لباسی که برای بیرون رفتن می خواهید تن کنید را آماده کنید. وسایل و لباسهای مدرسه بچه ها را آماده کنید. و مواد و وسایل لازم برای پختن ناهار فردا را نیز آماده کنید. میز صبحانه را بچینید و ....


8. قبوض را سر وقت و در یک روز مشخص پرداخت کنید. بااین روش همیشه می دانید که از نظر مالی در چه وضعیتی هستید و دیگر پرداخت قبض ها عقب نمی افتد.


9. یک روز شنبه همه کارهای ناتمام خود را لیست کنید، چیزی که باید برای یکی از دوستانتان بفرستید، هدیه ای که دیر شده است، تلفنی که باید بزنید و ... همه هفته نوشتن آن را ادامه دهید. شنبه آینده لیستی درست و حسابی از همه کارهایی که باید انجام دهید دراختیار دارید. و همان روز یکی یکی همان کارها را با دقت و به نوبت انجام دهید.


10. این رسم را در خانه راه بیندازید که هرکس مسئول شام و ناهار خودش و شستن ظرفهای خودش باشد. بچه ها غذاهایی مثل سیریال، ساندویچ و از این قبیل را خیلی دوست دارند. اینکار یک تنفس خوب برای آشپزی کردن است و به شما کمک می کند به فرزندانتان آموزش دهید در امور خود استقلال داشته باشند.
 

نوشته شده توسط امیر در جمعه دهم آبان 1387 و ساعت 22:50 | لینک ثابت | موضوع: مطالب جالب |

انسانيت بدون نمك و فلفل 

انسانيت بدون نمك و فلفل

 

يكي از جانبازان جنگ تحميلي كه پس از مجروح شدن به علت وضع وخيمش به ايتاليا اعزام شده بود و در يكي از بيمارستانهاي شهر رم به مداوا مشغول بود. از قضا متوجه ميشود كه خانم پرستاري كه از او مراقبت مي كند نام خانوادگي اش "مالديني" است ابتدا تصور ميكند كه تشابه اسمي باشد اما در نهايت از او سوال ميكند كه آيا با پائولو مالديني ستاره شهير تيم ميلان ايتاليا نسبتي دارد ؟

.... و خانم پرستار در پاسخ مي گويد كه پائولو مالديني برادر وي مي باشد ، دوست جانباز نيز در حالي كه بسيار خوشحال شده بود از خانم پرستار خواهش مي كند كه اگر ممكن است عكسي از پائولو مالديني برايش به يادگار بياورد و خانم پرستار قول مي دهد كه برايش تهيه كند صبح روز بعد دوست جانباز هنگامي كه از خواب بيدار مي شود كنار تخت خود مالديني را مي بيند كه با يك دسته گل به انتظار بيدار شدنش نشسته است...

مالديني از شهر ميلان واقع در شمال غربي ايتاليا به شهر رم واقع در مركز كشور ايتاليا كه فاصله اي حدودا ششصد كيلومتري دارد آمده تا از اين جانباز جنگي كه خواستار داشتن عكس يادگاري اوست عيادت كند .

 

برگرفته از خبرگزاري پارس


 

نوشته شده توسط امیر در پنجشنبه دوم آبان 1387 و ساعت 0:6 | لینک ثابت | موضوع: مطالب جالب |

معجزه ی محبت  

 در روز اول سال تحصیلى، خانم تامپسون معلم کلاس پنجم دبستان وارد کلاس شد و پس از صحبت هاى اولیه، مطابق معمول به دانش آموزان گفت که همه آن ها را به یک اندازه دوست دارد و فرقى بین آن ها قائل نیست. البته او دروغ می گفت و چنین چیزى امکان نداشت. مخصوصاً این که پسر کوچکى در ردیف جلوى کلاس روى صندلى لم داده بود به نام تدى استودارد که خانم تامپسون چندان دل خوشى از او نداشت. تدى سال قبل نیز دانش آموز همین کلاس بود. همیشه لباس هاى کثیف به تن داشت، با بچه هاى دیگر نمی جوشید و به درسش هم نمی رسید. او واقعاً دانش آموز نامرتبى بود و خانم تامپسون از دست او بسیار ناراضى بود و سرانجام هم به او نمره قبولى نداد و او را رفوزه کرد.

امسال که دوباره تدى در کلاس پنجم حضور می یافت، خانم تامپسون تصمیم گرفت به پرونده تحصیلى سال های قبل او نگاهى بیاندازد تا شاید به علّت درس نخواندن او پی ببرد و بتواند کمکش کند.

معلّم کلاس اول تدى در پرونده اش نوشته بود: "تدى دانش آموز باهوش، شاد و با استعدادى است. تکالیفش را خیلى خوب انجام می دهد و رفتار خوبى دارد. رضایت کامل"

معلّم کلاس دوم او در پرونده اش نوشته بود: "تدى دانش آموز فوق العاده اى است. همکلاسیهایش دوستش دارند ولى او به خاطر بیمارى درمان ناپذیر مادرش که در خانه بسترى است دچار مشکل روحى است."

معلّم کلاس سوم او در پرونده اش نوشته بود: "مرگ مادر براى تدى بسیار گران تمام شده است. او تمام تلاشش را براى درس خواندن می کن ولى پدرش به درس و مشق او علاقه اى ندارد. اگر شرایط محیطى او در خانه تغییر نکند او به زودى با مشکل روبرو خواهد شد ."

معلّم کلاس چهارم تدى در پرونده اش نوشته بود: "تدى درس خواندن را رها کرده و علاقه اى به مدرسه نشان نمی دهد.. دوستان زیادى ندارد و گاهى در کلاس خوابش می برد."

خانم تامپسون با مطالعه پرونده هاى تدى به مشکل او پى برد و از این که دیر به فکر افتاده بود خود را نکوهش کرد. تصادفاً فرداى آن روز، روز معلّم بود و همه دانش آموزان هدایایى براى او آوردند. هدایاى بچه ها همه در کاغذ کادوهاى زیبا و نوارهاى رنگارنگ پیچیده شده بود، بجز هدیه تدى که داخل یک کاغذ معمولى و به شکل نامناسبى بسته بندى شده بود. خانم تامپسون هدیه ها را سرکلاس باز کرد. وقتى بسته تدى را باز کرد یک دستبند کهنه که چند نگینش افتاده بود و یک شیشه عطر که سه چهارمش مصرف شده بود در داخل آن بود. این امر باعث خنده بچه هاى کلاس شد امّا خانم تامپسون فوراً خنده بچه ها را قطع کرد و شروع به تعریف از زیبایى دستبند کرد. سپس آن را همانجا به دست کرد و مقدارى از آن عطر را نیز به خود زد. تدى آن روز بعد از تمام شدن ساعت مدرسه مدتى بیرون مدرسه صبر کرد تا خانم تامپسون از مدرسه خارج شد. سپس نزد او رفت و به او گفت: "خانم تامپسون، شما امروز بوى مادرم را می دادید ."

خانم تامپسون، بعد از خداحافظى از تدى، داخل ماشینش رفت و براى دقایقى طولانى گریه کرد. از آن روز به بعد، او آدم دیگرى شد و در کنار تدریس خواندن، نوشتن، ریاضیات و علوم، به "آموز زندگی" و "عشق به همنوع" به بچه ها پرداخت و البته توجه ویژه اى نیز به تدى می کرد.

پس از مدتى، ذهن تدى دوباره زنده شد. هر چه خانم تامپسون او را بیشتر تشویق می کرد او هم سریعتر پاسخ می داد. به سرعت او یکى از با هوش ترین بچه هاى کلاس شد و خانم تامپسون با وجودى که به دروغ گفته بود که همه را به یک اندازه دوست دارد، امّا حالا تدى دانش آموز محبوبش شده بود.

یکسال بعد، خانم تامپسون یادداشتى از تدى دریافت کرد که در آن نوشته بود شما بهترین معلّمى هستید که من در عمرم داشته ام.

شش سال بعد، یادداشت دیگرى از تدى به خانم تامپسون رسید. او نوشته بود که دبیرستان را تمام کرده و شاگرد سوم شده است.. و باز هم افزوده بود که شما همچنان بهترین معلمى هستید که در تمام عمرم داشته ام.

چهار سال بعد از آن، خانم تامپسون نامه دیگرى دریافت کرد که در آن تدى نوشته بود با وجودى که روزگار سختى داشته است امّا دانشکده را رها نکرده و به زودى از دانشگاه با رتبه عالى فارغ التحصیل می شود. باز هم تأکید کرده بود که خانم تامپسون بهترین معلم دوران زندگیش بوده است.

چهار سال دیگر هم گذشت و باز نامه اى دیگر رسید. این بار تدى توضیح داده بود که پس از دریافت لیسانس تصمیم گرفته به تحصیل ادامه دهد و این کار را کرده است. باز هم خانم تامپسون را محبوبترین و بهترین معلم دوران عمرش خطاب کرده بود. امّا این بار، نام تدى در پایان نامه کمى طولانی تر شده بود: "دکتر تئودور استودارد"

ماجرا هنوز تمام نشده است. بهار آن سال نامه دیگرى رسید. تدى در این نامه گفته بود که با دخترى آشنا شده و می خواهند با هم ازدواج کنند. او توضیح داده بود که پدرش چند سال پیش فوت شده و از خانم تامپسون خواهش کرده بود اگر موافقت کند در مراسم عروسى در کلیسا، در محلى که معمولاً براى نشستن مادر داماد در نظر گرفته می شود بنشیند. خانم تامپسون بدون معطلى پذیرفت و حدس بزنید چکار کرد؟ او دستبند مادر تدى را با همان جاهاى خالى نگین ها به دست کرد و علاوه بر آن، یک شیشه از همان عطرى که تدى برایش آورده بود خرید و روز عروسى به خودش زد.

تدى وقتى در کلیسا خانم تامپسون را دید او را به گرمى هر چه تمامتر در آغوش فشرد و در گوشش گفت: "خانم تامپسون از این که به من اعتماد کردید از شما متشکرم. به خاطر این که باعث شدید من احساس کنم که آدم مهمى هستم از شما متشکرم. و از همه بالاتر به خاطر این که به من نشان دادید که می توانم تغییر کنم از شما متشکرم."

خانم تامپسون که اشک در چشم داشت در گوش او پاسخ داد: "تدى، تو اشتباه می کنى. این تو بودى که به من آموختى که می توانم تغییر کنم. من قبل از آن روزى که تو بیرون مدرسه با من صحبت کردى، بلد نبودم چگونه تدریس کنم."

بد نیست بدانید که "تدى استودارد" هم اکنون در دانشگاه آیوا استاد برجسته پزشکى است و بخش سرطان دانشکده پزشکى دانشگاه نیز به نام او نامگذارى شده است.


همین امروز

گرمابخش قلب یک نفر شوید و مطمئن باشید که محبت شما به خودتان باز خواهد گشت

نوشته شده توسط امیر در چهارشنبه یکم آبان 1387 و ساعت 23:58 | لینک ثابت | موضوع: مطالب جالب |

ترجمه هاي خطرناك  

ترجمه هاي خطرناك


احتمالا شما هم قضيه ارائه پاسخ ايران به بسته پيشنهادي گروه ۱+۵ و وجود غلط هاي املايي و انشايي در اين پاسخ را شنيده ايد. به گزارش نيويورك تايمز اين اشتباهات املايي به گونه اي بوده كه نماينده روسيه نتوانسته جلوي خنده خود را بگيرد......
اين اولين باري نيست كه مترجمان حكومتي سوتي مي دهند. شايد جالب باشد بدانيد كه بيش از دويست هزار نفر شهروند شهرهاي هيروشيما و ناگازراكي قرباني يك سوتي مشابه از جانب يك مترجم شدند.
آنگونه كه نقل است چند روز پيش از حمله اتمي آمریکا به شهرهاي ژاپن از جانب هری ترومن رئيس جمهور وقت ايالات متحده پيام محرمانه اي براي دولت ژاپن ارسال شده بود كه در آن پيشنهاد پايان جنگ و آتش بس طي يك فرصت چندروزه ارائه شده بود و البته در پايان آن ژاپن تهديد شده بود كه اگر به اين پيشنهاد پاسخ منفي بدهد ارتش ايالات متحده از سلاح اتمي بر ضد آن كشور استفاده خواهد كرد.
دولتمردان ژاپن كه باوجود آنكه از طرفي از جنگ فرسايشي خسته شده بودند و از طرف ديگر با توجه به شكست آلمان در اروپا اميدي به پيروزي در  جنگ نداشتند ولي با توجه به فرهنگ حاكم بر مردم اين كشور كه مرگ را بر زندگي با ننگ شكست ترجيح مي دادند به دنبال راهي براي آماده كردن افكار عمومي و اجتناب از فراگير شدن خودكشي در بين مردم ژاپن پس از قبول شكست بودند. به همين دليل در پاسخ به نامه محرمانه دولت ايالات متحده، بدون آنكه قصد رد كردن پيشنهاد آتش بس را داشته باشند فرصت اعلام شده را كم دانسته و اعلام كردند "دولت ژاپن فعلا به اين پيشنهاد پاسخ نمي دهد"
 گويا جمله  "فعلا جواب ندادن" يا" مسكوت گذاشتن" در زبان ژاپني اصطلاحي خاص دارد كه مترجم دولت ژاپن معادل انگليسي براي آن پيدا نكرد و به جاي آن از
ignore ( به معني ناديده گرفتن و رد كردن) را در ترجمه متن استفاده كرد .
اين ترجمه در كاخ سفيد به معني رد كردن پيشنهاد آتش بس و بلوف دانستن عزم امريكا براي استفاده از بمب اتمي تلقي شد و دستور بمباران اتمي شهرهاي ژاپن صادر شد.....
البته  فرستادگان ايران در اين دوره از مذاكرات (احتمالا با آگاهي از داستان فوق )عقلشان را هم مورد استفاده قرار دادند و زياد به مترجمي كه احتمالا حتي تا ترم 5 آموزگاه شكوه را نگذرانده است اعتماد نكردند و  علاوه بر ترجمه انگليسي، نسخه فارسي پاسخ  را هم به نمايندگان گروه 1+5 ارائه داده اند. احتمالا از روي همان نسخه فارسي بود که گروه 1+5  متوجه شده اند منظور ايراني ها از پاسخ
None paper  (به معني بدون هيچ كاغذي ) در واقع Non-paper ( به معني غير رسمي ) است......

نوشته شده توسط امیر در سه شنبه پانزدهم مرداد 1387 و ساعت 23:22 | لینک ثابت | موضوع: مطالب جالب |

نکات آرایشی 

نکات آرایشی
از آرایشگران حرفه ای

1. همیشه بلافاصله بعد از اینکه از حمام بیرون می آیید از فرمژه استفاده کنید. وقتی مژه ها با آب گرم خیس شده باشند، راحت تر و زیباتر برمی گردند و نمی شکنند.

2. درست است که پودر ابرو بسیار خوب عمل میکند و کاملاً طبیعی به نظر می رسد، اما دقت کنید که این پودر بعد از گذشت چند ساعت لکه دار شده و از بین می رود. برای این منظور بهتر است ابتدا با مداد ابرو نواحی خالی ابرو را پر کنید و بعد پودر را روی آن بزنید.

3. بعد از زدن کرم پودر روی صورت، کمی کف دست ها را به هم بمالید و بعد به آرامی آن را روی گونه ها، چانه، پیشانی و بینی بمالید. گرما باعث می شود که پودر بهتر روی صورت بنشیند و کاملاً طبیعی جلوه کند.

4. یک راه خوب برای اطمینان از اینکه آرایشتان افراطی نشود این است که از آخر به اول شروع کنید: مثلاً بعد از زدن کرم پودر، قبل از انجام آرایش چشم، رژگونه و رژلبتان را زنید. با اینکار چهره تان روشن تر به نظر می رسد و درنتیجه سایه و خط چشم و ریملتان را کمرنگ تر خواهید زد و آرایشتان طبیعی تر جلوه خواهد کرد.

5. برای اینکه مژه ها بلند و پر بدون گوله گوله جلوه کند، از ریمل های دو سره استفاده کنید. ابتدا سر حجم دهنده آن که کرم رنگ است و مژه ها را پر میکند را استفاده کرده و بعد از گذشت چند دقیقه که خشک شد، سر دیگر را که کار بلند کردن مژه ها را انجام می دهد را استفاده کنید.

6. اگر یک روز رژلبتان تمام شد و چیزی دم دستتان نبود، نگران نباشید خودتان هم میتونید رژلب درست کنید. ابتدا انگشتتان را کمی چرب کرده و بعد درون پودر سایه چشم فرو کنید و بعد روی لب بمالید.

7. برای مجذوب کردن بیشتر بیننده، اطمینان یابید که بین خط مژه ها و خط چشمتان فاصله ای نباشد. ابتدا از سایه پودری استفاده کنید بعد پلک را بالا برده و خط چشم را تا حد امکان نزدیک به خط مژه بکشید. اینکار باعث می شود که مژه هایتان هم پرتر نشان دهد.

8. موقع کشیدن خط چشم یا خط ب، سعی کنید آرنجتان را روی جایی محکم کنید مثل میز توالتتان. اینکار باعث می شود که بتوانید خط را بدون حرکت و نوسان دست و راحتتر بکشید.

9.برای از بین بردن خستگی و قرمزی چشم ها می توانید از خط و سایه چشم آبی استفاده کنید. در این مواقع از استفاده از سایه هایی که قرمز در خود داشته باشد مثل بنفش، ارغوانی، حتی قهوه ای، خودداری کنید.

نوشته شده توسط امیر در سه شنبه پانزدهم مرداد 1387 و ساعت 23:13 | لینک ثابت | موضوع: مطالب جالب |

10 اشتباه رايج آقايان در مد  

10 اشتباه رايج آقايان در مد

آیـا ظاهـر آنقدرها که میگویند در حیطه شغلی، رمانتیک و تاثیر گذاشتن بر روی دیگران، مؤثر است؟
مطمئناً!!!
از نظر علمی ثابت شده افرادیکه شناختی از شما ندارند، از روی ظاهـر شــما در عـرض 30 ثانیه در مورد شخصیتتان نتـیجه گیری می کنند. این ارزشیابی در مدت زمان بسیار کوتاهی به صورت ناخواسته در ذهن شکل می گیرد.
دانشمندان معتقدند که به ترتیب موارد زیر درمورد دیگران،توجه فرد را به خود جلب می کنند: رنگ پوست، جنسیت، سن، رفتار ( قد، حرکات بدن)، ظاهر، ارتباط مستقیم چشمی، و طرز صحبت کردن.
در مورد 3 گزینه اول ما هیچ کاری نمی توانیم انجام دهیم؛ اما می توانیم با اتکا به یافته های علمی موارد دیگر را به نفع خود تغییر داده و تصور ذهنی دیگران را در مورد خود تغییر دهیم.
از آنجایی که 80% از چیزی که دیگران در مورد ما می بینند به طرز لباش پوشیدنمان بر می گردد، در این مقاله در مورد این مطلب توضیح داده خواهد شد:

1- هیچ گاه با پیراهن آستین کوتاه، از کراوات استفاده نکنید. پیراهن های آستین کوتاه، لباس های درجه دو محسوب می شوند. اگر یونیفورم رسمی شغلی شما به این شکل باشد، و یا مدیر یک رستوان باشید، پوشیدن این لباس اشکالی ندارد اما اگر می خواهید یک تصویر حرفه ای از خود به جای بگذارید، بهتر است از پوشیدن پیراهن آستین کوتاه خودداری کنید.

2- یکی از مهمترین اجزاء اساسی پوشش یک مرد را کفش هایش تشکیل می دهند. کفش هایتان باید تمیز باشند، برق بزنند، ظاهر آراسته ای داشته باشند و مناسب مکانی که در آن هستید باشند. اگر کت شلوار می پوشید حتماً باید کفش های مردانه بندی به پا کنید. یک کفش را برای چند روز پشت سر هم نپوشید و زمانیکه از آنها استفاده نمی کنید، قالبشان را درون آنها قرار دهید.

3- در مورد شلوار باید گفت که آنقدر باید بلند باشد که جوراب هایتان را بپوشاند و جوراب هایتان هم باید آنقدر بلند باشند که وقتی پاهایتان را روی هم می اندازید، ساق پا مشخص نشود. شلوار، اگر یک تای کوچک روی پا بخورد به اندازه کافی بلند است. سر آستین و پاچه های شلوار نیز باید مرتب و منظم باشند. پاچه های مرتب هنگام نشستن شما را در وضعیت بهتری قرار می دهند و سر آستین های مناسب سنگینی و وقار شما را افزایش می دهند.

4- هیچ گاه هم از کمربند دور کمری و کمربندهای پیش سینه دار با هم استفاده نکنید. این کار شما را قدری نامطمئن جلوه می دهد.

5- جوراب باید با شلوار همخوانی داشته باشد.

6- کمربند باید با کفش همخوانی داشته باشد.

7- کراوات باید تا خط کمربند پایین بیاید. این امر اختیاری نیست و هیچ بحثی در مورد آن پذیرفته نمی شود. اگر کراوات از اندازه طبیعی خود کوتاهتر باشد، شما را یک فرد ناآگاه جلوه می دهد.

8- گره کراوات زمانی خوب به نظر می رسد که بعد از گره، یک "فرو رفتگی" محسوس در آن ایجاد شود. گیره کراوات و سایر آویزهای زینتی که به کراوات متصل می شوند، دمده شده اند.

9- پوشیدن جلیقه نشانگر قدرت بیشتر است. باید توجه داشته باشید که آخرین دکمه کت یا جلیقه لزوماً نباید بسته شود. این امر از زمان ادوارد هفتم مد شد. او وزنش افزایش پیدا کرد، نمی توانست دکمه هایش را ببندد و بنابراین این کار را مد کرد.
کت های رسمی یک تا سه دکمه دارند. کت هایی که بیش از سه دکمه دارند، قدری امروزی تر بوده و بیشتر جنبه مد را داشته و آن اصالت خود را از دست می دهند و بیشتر برای وقایع اجتماعی معمولی مناسب هستند تا یک ملاقات مهم کاری. در کت هایی که شامل دو دکمه هستند، فقط دکمه اول بسته می شود.
در کت های سه دکمه، یا می توانید تنها دکمه وسط را ببندید و یا دکمه اول و دوم. برخی از متجددین کرانه باختری از این سه دکمه، تنها دکمه بالایی را می بندند!
کت هایی که 4 دکمه و یا بیشتر دارند طوری طراحی شده اند که در آنها باید حتماً دکمه آخر نیز بسته شود. اگر دکمه آخر به راحتی بسته شد، که باید آنرا ببندید، اما اگر باعث کشیدن پارچه شود، بهتر است که آنرا باز بگذارید.
نوع دیگر کت های مردانه دارای دکمه های بیشتری هستند و از نوع اولیه قدری رسمی تر به نظر می رسند. در این مدل دکمه ها در دو تا سه ردیف عمودی قرار می گیرند. آنها بر اساس دکمه هایی که روی آنها به کار رفته، در سه گروه قابل تشخیص می باشند: 2/4 و 1/4 و یا 2/6.
شماره اول مربوط به تعداد کل دکمه های جلویی است و شماره دوم مربوط به سوراخ دکمه های کاربردی است. نتیجتاً به این معناست که لازم نیست از تمام دکمه هایی که می بینی، استفاده کنید و تمام آنها را ببندید.
در کت های 2/4 و 2/6 معمولاً دکمه بالایی و وسطی بسته می شود، اما دوک های انگلیسی اغلب دکمه آخر را می بستند و با این کار سینه هاپهن تر و پایین تنه بارک تر شده و چهره مردانه تری به فرد داده می شود.
چرا آقایون ترجیح می دهند که آخرین دکمه کت، جلیقه، و یا ژاکت خودشان را باز بگذارند؟ ادوارد هفتم، پسر ملکه ویکتوریا (1910-1841 مدت زمان پادشاهی 1910- 1901) او آنقدر وزنش زیاد بوده که به هیچ وجه نمی توانست آخرین دکمه لباس هایش را ببندد یا اگر بخواهیم کمی لطافت تاریخی به خرج دهیم، می توانیم بگوییم که یادش می رفته این کار را انجام دهد. اتباع او این کار را به صورت یک مدل مد جدید نشان میدادند و از آن زمان به بعد اغلب آقایون چنین مدی را در پیش گرفتند و امروزه آخرین دکمه های کت اصلاً طوری طراحی نمی شوند که بتوان آنها را بست.
شاید هم ایده نبستن آخرین دکمه کت از نیم تنه های بلند گرفته شده باشد؛ آنها آنقدر بلند بودند که اگر آخرین دکمه ها بسته می شد، فرد به سختی می توانست راه برود. به همین دلیل افرادی که از چنین کت هایی استفاده می کردند، ترجیح می دادند که آخرین دکمه آنرا باز بگذارند.

10- آستین کت ها رسمی و اسپورت باید طوری طراحی شده باشد که در حدود 4/1 تا 2/1 سانت از سر آستین پیراهنی که در زیر آن پوشیده می شود را نشان بدهند.

ما در یک دنیای پیچیده و شلوغ زندگی می کنیم که افراد با ملاحظه در موقعیت ها و مجالس مختلف سعی می کنند به صورت شکیل لباس بپوشند. در یک کلام می توان گفت که درست لباس پوشیدن، یعنی احترام گذاشتن به خود و دیگران.

نوشته شده توسط امیر در چهارشنبه نهم مرداد 1387 و ساعت 22:59 | لینک ثابت | موضوع: مطالب جالب |

استجابت دعای زوج جوان  

استجابت دعای زوج جوان

زن و شوهری بعد از سالیانی که از ازدواجشون می گذشت در حسرت داشتن فرزند به سر می بردند. با هرکسی که تونسته بودند مشورت کرده بودند اما نتیجه ای نداشت، تا این که به نزد کشیش شهرشون رفتند.
پس از این که مشکلشون رو به کشیش گفتند، او در جواب اون زوج گفت: ناراحت نباشید من مطمئنم که خداوند دعاهای شما رو شنیده و به زودی به شما فرزندی عطا خواهد نمود. با این وجود من قصد دارم به شهر رم برم و مدتی در اون جا اقامت داشته باشم، قول می دهم وقتی به واتیکان رفتم حتما برای استجابت دعای شما شمعی روشن کنم.
زوج جوان با خوشحالی فراوان از کشیش تشکر کردند. قبل از این که کشیش اون جا رو ترک کنه، بازگشت و گفت: من مطمئنم که همه چیز با خوبی و خوشی حل می شه و شما حتما صاحب فرزند خواهید شد. اقامت من در شهر رم حدود 15 سال به طول خواهد انجامید، ولی قول می دم وقتی برگشتم حتما به دیدن شما بیام.
15 سال گذشت و کشیش دوباره به شهرش بازگشت. یه نیمروز تابستان که توی اتاقش در کلیسا استراحت می کرد، یاد قولی افتاد که 15 سال پیش به اون زوج جوان داده بود و تصمیم گرفت یه سری به اونا بزنه پس به طرف خونه اونا به راه افتاد. وقتی به محل اقامت اون زوجی که سال ها پیش با اون مشورت کرده بودند رسید زنگ در را به صدا در آورد.
صدای جیغ و فریاد و گریه چند تا بچه تمام فضا رو پر کرده بود. خوشحال شد و فهمید که بالاخره دعاهای این زوج استجابت شده و اونا صاحب فرزند شده اند.
وقتی وارد خونه شد بیشتر از یه دوجین بچه رو دید که دارن از سر و کول همدیگه بالا میرن وهمه جا رو گذاشتن رو سرشون و وسط اون شلوغی و هرج و مرج هم مامانشون ایستاده بود.
کشیش گفت: فرزندم! می بینم که دعاهاتون مستجاب شده... حالا به من بگو شوهرت کجاست تا به اون هم به خاطر این معجزه تبریک بگم.
زن مایوسانه جواب داد: اون نیست... همین الان خونه رو به مقصد رم ترک کرد.
کشیش پرسید: شهر رم؟ برای چی رفته رم؟
زن پاسخ داد: رفته تا اون شمعی رو که شما واسه استجابت دعای ما روشن کردین خاموش کنه!
 

نوشته شده توسط امیر در جمعه چهارم مرداد 1387 و ساعت 22:21 | لینک ثابت | موضوع: مطالب جالب |

نگاهي به فراز و فرود گروه ها و جناح هاي سياسي کشور 

 نگاهي به فراز و فرود گروه ها و جناح هاي سياسي کشور
   ريزش ها در سه دهه 

فواد صادقي-پيروزي انقلاب اسلامي در بهمن ماه 1357، در حالي صورت گرفت که سه گروه عمده سياسي در ميان انقلابيون وجود داشتند، گروه هاي مذهبي به رهبري امام خميني(ره); گروه هاي ليبرال با محوريت مهندس بازرگان و گروه هاي چپ که مسعود رجوي، شناخته ترين عنصر آنان به شمار مي رفت. با برقراري ائتلاف بين گروه هاي مذهبي و گروه هاي ليبرال که در انتصاب مهندس بازرگان به سمت نخست وزيري و تشکيل دولت موقت با محوريت نهضت آزادي نمودار شد، عملا گروه هاي چپ از مديريت نظام بيرون رفتند و تا خرداد ماه 1360 که وارد فاز مسلحانه و درگيري نظامي با جمهوري اسلامي شدند، به مدت دو سال، مهم  ترين نيروي اپوزيسيون داخلي نظام به شمار مي رفتند.هم زمان با افزايش شکاف بين نيروهاي چپ و نظام، در ائتلاف ميان نيروهاي مذهبي و ليبرال نيز شکاف عميقي به تدريج آشکار شد; اختلافاتي که از موضوعات موردي چون حادثه کردستان و مذاکرات الجزاير آغاز شد و با موارد بنياديني چون تسخير سفارت آمريکا به دست دانشجويان پيرو خط امام(ره) تداوم يافت و به استعفا و کناره گيري دولت موقت منجر شد. راهي که طيف ليبرال به ويژه نهضت  آزادي در خروج از حاکميت ادامه داد، متفاوت با گروه هاي چپ بود. اين گروه با حضور در مجلس اول به فعاليت سياسي خود در چهارچوب نظام تا سال 1363 ادامه داد، اما در سال 1366 با تصميم امام خميني(ره) نهضت آزادي نيز به دليل مواضع خود در دفاع مقدس، غيرقانوني و عملا به عنوان اپوزيسيون داخلي نظام تلقي شد اما کم و بيش به فعاليت هاي خود ادامه مي دادند تا آن که در سال 1379 بيشتر چهره هاي ملي - مذهبي به اتهام براندازي نظام دستگير و پس از چند ماهي آزاد شدند.قطار انقلاب به راه خود ادامه داد و پس از جدايي مهندس بازرگان، اين بار نوبت ابوالحسن بني صدر بود که با حمايت گروه گسترده اي از مذهبيون، به ويژه روحانيت مبارز تهران در برابر حزب جمهوري اسلامي که بخش عمده روحانيت انقلابي را با محوريت دکتر بهشتي، حجت الاسلام هاشمي رفسنجاني و آيت الله خامنه اي پوشش مي داد، به پيروزي برسد، اما خودرايي بني صدر و حرکت او به سمت ديکتاتوري باعث شد شکاف موجود ميان نيروهاي مذهبي و چپ از يک سو و نيروهاي مذهبي و ليبرال از سوي ديگر به روابط ميان بني صدر و نيروهاي مذهبي هم تسري يابد و نخستين رئيس جمهور ايران که با آراي چشمگير يازده ميليوني به قدرت رسيده بود، سريع تر از اين دو گروه، راه خروج از حاکميت را پيش گيرد. وي سرانجام در 30 خرداد 1360 توسط مجلس شوراي اسلامي به رياست هاشمي رفسنجاني از رياست جمهوري خلع شد و سپس از کشور گريخت.حذف سه طيف بني صدر، بازرگان و سرکرده منافقين از قدرت، به معناي يکدستي در حاکميت نبود، چراکه به سرعت و پس از دولت دو ماهه شهيد رجايي که پس از انفجار هفتم تير دفتر حزب جمهوري، در هشتم شهريور 1360 با انفجار نخست وزيري پايان يافت، شکاف جديدي ميان گروه هاي مذهبي شکل گرفت که در آغاز، تقابل بين دو طيف حزب جمهوري اسلامي و سازمان مجاهدين انقلاب اسلامي به شمار مي آمد، اما به تدريج با تثبيت آرايش سياسي موجود، به مرزبندي ميان دو گروه راست و چپ در حاکميت جمهوري اسلامي تبديل شد.ظهور مهندس ميرحسين موسوي به عنوان چهره مورد حمايت سازمان مجاهدين انقلاب و طيف چپ به رغم آن که وي از اعضاي شوراي مرکزي حزب جمهوري اسلامي و سردبير روزنامه اين حزب (جمهوري اسلامي) بود، در برابر دکتر علي اکبر ولايتي، چهره مورد حمايت روحانيت سنتي و چهره شاخص حزب جمهوري اسلامي،  موجب شکل گيري تقابلي شد که عملا هشت سال و تا پايان دولت مهندس موسوي ادامه يافت. اين تقابل در مقاطعي به ويژه شکل گيري دولت دوم در سال 1364 به اوج خود رسيد و منجر به موضوع معروف به 99 نماينده مجلس و حمايت از نخست  وزيري ميرسليم و عدم تمکين به ادامه کار دولت ميرحسين موسوي شد. حمايت تلويحي امام خميني(ره) از مهندس موسوي، موجب شد تا طيف راست که چهره هاي شاخصي چون آيت الله يزدي، آيت الله مهدوي کني، حجت الاسلام ناطق نوري و آيت الله خزعلي در آن بودند، در مقاطعي از اين دوره از سوي گروه مقابل  به عنوان نيروهاي مقاوم در برابر ولايت فقيه تلقي شوند و اين تقابل به ويژه در آستانه انتخابات مجلس سوم با تشکيل مجمع روحانيون مبارز  و شکل گيري آرايش دو طيف راست و چپ تشديد شد و عملا اين گروه با شکست سنگين در انتخابات مجلس سوم در وضعيت دشواري قرار گرفت. هرچند امام (ره) بلافاصله پس از مشخص شدن نتايج انتخابات و شکست طيف راست، با انتصاب آيت الله يزدي، چهره شاخص اين طيف به عضويت شوراي نگهبان، پاسخ محبت آميز به آذري قمي و ناطق نوري، بخشي از اين تطبيق مصداق ها را برطرف کرد.پايان جنگ تحميلي، زمينه ساز بروز شکل ديگري از اختلافات در مديريت کشور شد، مواضع متناقض آيت الله منتظري با نظام که از سال 1364 به عنوان قائم مقام رهبري برگزيده شده بود، موجب تشديد اختلافات شد.اين اختلافات در سالهاي 1366  تا 68 سرانجام به نزديکي آيت الله منتظري به اپوزيسيون نظام، به ويژه نهضت آزادي منجر شد و سرانجام در فروردين ماه 1368، امام خميني، وي را از سمت قائم مقامي رهبري برکنار کرد.دو ماه بعد با رحلت امام خميني(ره)، فصل جديدي در تاريخ جمهوري اسلامي با راي مجلس خبرگان به رهبري آيت الله خامنه اي آغاز شد که برگزاري انتخابات و انتخاب هاشمي رفسنجاني به عنوان رئيس جمهور، آرايش سياسي اين دوره را شکل داد.حضور دو چهره شاخص حزب جمهوري اسلامي و روحانيت مبارز تهران در رهبري و رياست جمهوري نظام، عملا به معناي تقويت طيف راست در کشور بود. هاشمي رفسنجاني که در دولت مهندس موسوي با توجه به حمايت هاي ممتد امام خميني(ره) از دولت، از قرار گرفتن در طيف مقابل دولت پرهيز داشت، به صورت محسوس و تدريجي، فاصله خود از طيف چپ را افزايش داد و با وجود آن که اکثريت قاطع مجلس در اختيار اين طيف بود، عملا سهم چپ از کابينه نخست  خويش را به چهار وزارتخانه کشور، آموزش عالي، بهداشت و ارشاد محدود کرد. اين وزارتخانه ها هم در دور دوم دولت وي، در اختيار وزراي طيف راست قرار گرفت.انتخابات مجلس چهارم در پايان سال 1371  منجر به شکست سنگين طيف چپ در انتخابات مجلس چهارم و حذف موقت اين گروه از قدرت شد و هاشمي رفسنجاني و مديران مورد حمايت وي که خود برآمده از طيف راست بودند و بعدها تکنوکرات  نام گرفتند و در چهارچوب حزب کارگزاران تشکيل يافتند، پيروز شدند.تشکيل مجلس چهارم که به تقويت طيف راست در دولت و مجلس منجر شد و سمبل آن، انتخاب ناطق نوري، چهره شاخص اين جناح، به رياست مجلس بود، افزايش اختلاف بين دولت هاشمي رفسنجاني و مجلس که از سال سوم مجلس نمود پيدا کرد را به همراه آورد و نشانه هاي آن در تغييرات بنيادين برنامه دوم توسعه و راي عدم اعتماد مجلس يا استيضاح تعدادي از وزراي دولت بود. علاوه بر پاره اي پيامدهاي اقتصادي سياست تعديل هاشمي، حضور احمد توکلي، سردبير روزنامه «رسالت- » ارگان جناح راست - در انتخابات دوره دوم رياست جمهوري هاشمي رفسنجاني نقش موثري در تعديل قدرت هاشمي و ريزش آراي وي از پانزده ميليون راي دور نخست، به ده ميليون راي در دور دوم منجر شد. تقويت شکاف بين راست و کارگزاران که با موافقت نکردن راست با ائتلاف با طيف هاشمي رفسنجاني در انتخابات مجلس پنجم به اوج رسيد، منجر به حضور مستقل اين گروه در انتخابات مجلس پنجم شد و به رغم شکست دوباره و سنگين چپ و مقاومت تلويحي طيف مخالف حضور ليبرال ها در مجلس، اين گروه موفق به پيروزي نسبي در انتخابات مجلس پنجم و راهيابي فائزه هاشمي


ادامه مطلب
نوشته شده توسط امیر در سه شنبه چهاردهم خرداد 1387 و ساعت 12:47 | لینک ثابت | موضوع: مطالب جالب |

اوباما ایرانی است !! 

اوباما ایرانی است !!

 


نتیجه تحقیقات دانشگاه ام آی تی آمریکا

ایتارتاس دراین خصوص گزارش داد:تحقيقات تازه يك تيم تحقيقات تاريخي!! بر روي اصل و نسب باراك اوباما نشان داده است كه او يك ايراني الاصل است.
 
 دكتر اندي واسهول از موسسه تحقيقات تاريخي دانشگاه ام آي تي آمريكا  میگوید: مطابق تحقيقات تيم وي، باراك اوباما ذاتا از اهالي جنوب ايران وشيعه است.
 
به گفته وی ,خاندان اوباما در حقيقت همان خاندان معروف اُوباماي بوشهر هستند كه در دوران قاجاريه جلاي وطن كرده و طي چند نسل به آمريكا رسيده اند. جد بزرگ اوباما، مير حسن خان اوبامايي كه از ميرآب هاي معروف بوشهر بوده و به همين خاطر اُوباما (يعني "آب با ما" مي باشد) پس از يك نزاع خونين با سقاباشي ناصرالدين شاه قاجار از بوشهر فرار كرده به سرحدات عثماني مي رود. وي ابتدا در حلبچه به عنوان تاجر زردچوبه فعاليت كرده و پس از ارتقا در تجارتش به عنوان تاجر زعفران به شهر حلب (در سوريه كنوني) مي رود. مقارن با ايام مشروطه مير حسن خان در حلب فوت نموده و پسر وي علي اصغر اوباما ، به خاطر ضديت اهالي عثماني با شيعيان ايراني خانواده را به سمت طرابلس مي كوچاند.
 
خاندان اوباما در آنجا به تجارت تنباكو مشغول مي شوند اما پس از ممنوعيت استعمال قليان در آن جا، دسته دسته شده و به جاهاي ديگر مهاجرت مي كنند. در اين ايام كه اندكي قبل از جنگ دوم جهاني بوده پدر بزرگ حسين به همراه خانواده اش جنوب غربي آفريقا مهاجرت مي كنند. وي در آنجا براي امرار معاش از پشم شتران پارچه درست مي كرده و به اسم ايراني "برك" (barak) به فروش مي رسانده كه پس از پايان جنگ جهاني به شدت مورد استقبال قرار گرفته و به همين خاطر از طرف معاون شهردار واشينگتن دي سي به لس آنجلس دعوت مي شود.
 
وي پس از ورود به خاك آمريكا به همراه خانواده اش در تگزاس رحل اقامت مي افكند و به توليد و تجارت برك (در گويش آمريكايي "باراك") مي پردازد. اما پس از چندي به خاطر ممنوعيت واردات شتر و پشمش به آمريكا
ورشكست شده و بناچار فرزندانش را به مدرسه مي فرستد.
پدر باراك، يعني حسين اوباما پس از طي دوران مدرسه و دانشگاه، تابعيت ايراني-آمريكايي بدست آورده با يك دختر مسيحي ازدواج كرده و سپس به اصرار خانواده همسر خود به ناچار مذهب اسلامي-مسيحي اختيار مي كند اما از انتخاب اسم اسلامي يا ايراني براي فرزند خود منع مي شود. به همين خاطر با انتخاب نام "باراك" كه در حقيقت همان لفظ فارسي برك است، و انتقال نام مياني و نام خانوادگي "حسين اوباما" براي پسرش به هويت خود روي فرزندش ادامه مي دهد
.
 
بنا براين گزارش، افشاي اين امر مي تواند دردسر بزرگي براي آينده سياسي اوباما در آمريكا و ايران باشد.
 
همچنين به گزارش خبرنگار آي طنز نيور، دكتر انوشيروان كيهاني زاده ضمن قابل قبول دانستن اين فرضيه گفت: از آنجائيكه ثابت شده است تمام آدم هاي مهم در دنيا اصالت ايراني دارند اينجانب از ابتدا به ايراني بودن اوباما مشكوك بودم.
تا كنون اوباما از درك و اظهار نظر مدعيات اين تاريخ نگاران معذور بوده است
.

نوشته شده توسط امیر در شنبه یازدهم خرداد 1387 و ساعت 22:32 | لینک ثابت | موضوع: مطالب جالب |

خدا 

باور نمی کنم خدا وجود داشته باشه!


 

مردی برای اصلاح سر و صورتش به آرایشگاه رفت.

در حال کار، گفتگوی جالبی بین آنها در گرفت.

آنها به موضوع «خدا » رسیدند،

 آرایشگر گفت: من باور نمی کنم خدا وجود داشته باشد!

 

مشتری پرسید :چرا؟

آرایشگر گفت : کافی است به خیابان بروی تا ببینی چرا خدا وجود ندارد.

اگر خدا وجود داشت آیا این همه مریض می شدند؟

 بچه های بی سرپرست پیدا می شدند؟ اين همه درد و رنج وجود داشت؟

 نمی توانم خدای مهربانی را تصور کنم که اجازه می دهد این چیز ها وجود داشته باشند.

مشتری لحظه ای فکر کرد،اما جوابی نداد؛چون نمی خواشت جروبحث کند.

آرایشگر کارش را تمام کرد و مشتری از مغازه بیرون رفت

در خیابان مردی را دید با موهای بلند و کثیف و به هم تابیده و ریش اصلاح نکرده...

مشتری برگشت و دوباره وارد آرایشگاه شد و به آرایشگر گفت:

به نظر من آرایشگرها هم وجود ندارند.

آرایشگر با تعجب گفت:چرا چنین حرفی می زنی؟

من این جا هستم،همین الان موهای تو را کوتاه کردم.

مشتری با اعتراض گفت : نه!!! آرایشگر ها وجود ندارند،

 چون اگر وجود داشتند،

هیچ کس مثل مردی که آن بیرون است، با موهای بلند و کثیف و ریش اصلاح نکرده پیدا نمی شد.

آرایشگر گفت : نه بابا ؛ آرایشگر ها وجود دارند،

موضوع این است که مردم به ما مراجعه نمی کنند.

مشتری تایید کرد: دقیقا! نکته همین است.

 خدا هم وجود دارد!

فقط مردم به او مراجعه نمی کنند و دنبالش نمی گردند.

برای همین است که این همه درد و رنج در دنیا وجود دارد.

نوشته شده توسط امیر در شنبه یازدهم خرداد 1387 و ساعت 0:30 | لینک ثابت | موضوع: مطالب جالب |

اگه یه دختر عاشق بشه باید چی کار کنه ؟ 

اگه یه دختر عاشق بشه باید چی کار کنه ؟

 

اگه یه دختر عاشق بشه باید چی کار کنه ؟

اگه یه دختر از یه پسری خوشش بیاد و یا حتی عاشقش بشه باید چی کار کنه ؟
با در نظر گرفتن اینکه این دختر قصدش ازدواج است و تا حالا با اون پسر حتی حرف هم نزده و هیچ شناختی ازش نداره !
آخه رسم این نیست که دخترها برن جلو

نظر 1

سلام
من نتیجه تجربه خودم و میگم من تو دانشگاه از یکی از پسرا خوشم میومد آمارشو در آوردم دیدم پسر خوبیه . اونم از من خوشش میومد اما جرعت نداشت حرفی بزنه . بعد که با هم دوست شدیم من بهش گفتم دوسش دارم اونم انقدر بی جنبه بود که یهو عوض شد . بعدشم پیشناهاد sex داد .پیش خودش گفته خوب این که منو دوست داره پس هر چی بگم پایس دیگه . . اونوقت منم فهمیدم چه عوضیه بهم زدم. خیلی سخت بود اما خوب یه همچین رابطه ای چه فایده ای داره؟؟؟
یه مردو هرچقدرم دوست داری نباید بروز بدی .. هر چی بهشون کم محلی میکنی بیشتر میخوانت.. متاسفانه .. اما آقایون این خصوصیتتون خیلی بد ـ اینطوری نباشید ..

نظر 2

شما اول عشق را یرای خودت معنی کن. فکرنمی کنی بین عشق و خوش امدن یک فرقی باشه؟
بدون شناخت ـ بدون حرف زدن ـ چطور می شود عاشق شد؟اون هم توی این روزگار؟؟؟روزگاری که احساسات بسیار طرد و شکننده است و با آهی کوچک از بین می روند.
احتمالا شما از ظاهر فرد خوشتان آمده تا شخصیتش.
مدتی او را نبینید و فکر نکنید آنوقت از یادتان می رود.و اینجا است که می فهمی عاشق اش شدی یا نه.

نظر 3

فکر میکنی ارزشش رو داره ؟
اگه جوابش منفی باشه آسیب روحی بزرگی می بینی
اگه مثبت باشه ممکنه روزی از این کارت به عنوان ابزار توسری استفاده کنه
ولی من پیشنهاد میکنم که خودت مستقیما جلو نرو بلکه باید کاری کنی که اون با تو آشنا بشه و اون عاشقت بشه

نظر 4

الان که همه دخترا عاشق پسرا میشن.نگران نباشید دخترا شگرد های مخصوص خود شو نو دارن.طوری که راحت میتونن به دستشون بیارن.

نظر 5

در غلط بودن این سنت هیچ تردیدی وجود نداره.
ولی از من که خودم یک پسر هستم به شما نصیحت هیچ وقت مستقیما به یک پسر ابراز علاقه نکنید که نتیجه بر عکس می گیرید

نظر 6

واقعا̎ با این سنتهای رایج در جامعه ما کار دشواری است . اگر این ابراز علاقه بطور مستقیم یا حتی غیر مستقیم از سوی دختر ابراز گردد اگر پسر هم به این ابراز علاقه پاسخ مثبت بدهد . تازه داستان از سوی خانواده پسر آغاز می گردد و فکر می کنند که یک جای کار می لنگد و بر روی این دختر انگ های مختلف می چسبانند.
این کار حتی در بین فامیل هم رایج نیست. چنانکه این اتفاق را عینا̎ مشاهده کردم که از سوی یکی از دخترهای فامیل ̎ آن هم به صورت غیر مستقیم̎ پیامی را توسط پسر خاله خود برای یکی از پسرهای فامیل فرستاد آن هم برای ازدواج. اما غوغا ومحشری به پا شد که بیا وببین.
البته نمی دانم این سنت غلط از کجا ریشه گرفته است . در حالیکه در اسلام هم چنین رسمی رایج نبوده است و حتی خانواده هایی که دختردم بخت و آماده ازدواج داشتند توسط ژدرشان در مساجد اعلام می گردید تا افرادی که تمایل به ازدواج با آنان را دارند مبادرت به خواستگاری نمایند.
خلاصه این که در جامعه و فرهنگ ما هنوز این شیوه منسوخ است و ناپسند تلقی می گردد . ولی عاقبت باید برای حل این مسئله کاری صورت بگیرد واز جایی آغاز گردد. شاید در ابتدا قابل پذیرش نباشد ولی کم کم متداول خواهد شد و بنظر من اگر این روش مورد سوء استفاده برخی از آقا پسرها قرار نگیرد و بعدا̎ آن را دستاویزی برای حاکمیت وتسلط مطلق خود بر دختر خانم ها قرار ندهند اشکالی ندارد

نظر 7

من ولی منتظرم یه دختر بیاد جلو و بگه گور بابای رسم و رسوم

نظر 8

به نظر من بهتره یه جوری شخص مورد علاقشو مطلع کنه چون معتقدم ممکنه همون شخصی که دختره دوستش داره شاید اون پیش از دختره عاشق دختره شده اما روی گفتنشو نداشته باشه بخاطر اینکه این روزا اگه یه پسر ابراز علاقه کنه به داشتن عشق ناپاک محکوم میشود اما اگه دختره یه جوری حالیه پسره بکنه هیچ مشکلی پیش نخواهد آمد.

نوشته شده توسط امیر در پنجشنبه نهم خرداد 1387 و ساعت 0:15 | لینک ثابت | موضوع: مطالب جالب |

چت دختر و پسر ایرونی 

پسر: سلام خوبی

دختر: سلام خواهش ميكنم

پسر: تهران/وحيد/26 و شما؟

دختر: تهران/نازنين/22

پسر: چه اسم قشنگي! اسم مادربزرگه منم نازنينه

! Asl pls ؟!

دختر: مرسي! شما مجردين؟

پسر: بله. شما چي؟ ازدواج كردين؟

دختر: نه منم مجردم! راستي تحصيلاتتون چيه؟

پسر: من فوق ليسانس مديريت از دانشگاه تهران!!! شما چي؟

دختر: من فارق التحصيل رشته گرافيك از دانشگاه سرين فرانسه هستم

.!!!

پسر

: WOW چه عالي! واقعا از آشناييتون خوشبختم.!

دختر: مرسي منم همينطور! راستي شما كجاي تهران هستين؟

پسر: من بچه تجريشم! شما چي؟

دختر: ما هم خونمون اونجاس! شما كجاي تجريش ميشينيد؟

پسر: خيابون دربند! شما چي؟

دختر: خيابون دربند!؟ كجاي خيابون دربند؟

پسر: خيابون دربند ، خيابون........كوچه..........پلاك......... ، شما چي؟

دختر: اسم فاميليه شما چيه؟

پسر: من؟ حسيني! چطور!؟

دختر: چي؟ وحيد تويي؟ خجالت نميكشي چت مي كني؟ تو كه گفتي امروز با زنت ميخواي بري قسطاي عقب مونده ي خونه رو بدي! مكانيكي رو ول كردي نشستي چت مي كني؟

پسر: عمه مولوك شمايين!؟ چرا از اول نگفتين؟ راستش! راستش

!

ديشب مي خواستم بهتون بگم امروز با فريده..... ، آخه مي دونين

............

دختر: راستش چي؟ حالا آدرس خونه منو به آدماي توي چت ميدي؟ ميدونم به فريده چي بگم

!

پسر: عمه جان! تو رو خدا نه! به فريده چيزي نگين! اگه بفهمه پوستمو ميكنه! عوضش منم به عمو فريبز چيزي نميگم

!

دختر: اوووووووم خب ، باشه چيزي بهش نميگم. ديگه اسم فريبرزو نياريا

!

پسر: باشه عمه مولوك باي

نوشته شده توسط امیر در پنجشنبه دوازدهم اردیبهشت 1387 و ساعت 15:49 | لینک ثابت | موضوع: مطالب جالب |

خاطرات هاشمي رفسنجاني 

از تابناک
با پايان يافتن آماده‌سازي و انتشار كتاب خاطرات هاشمي رفسنجاني در سال 1364، «تابناك»  بخشي از اين خاطرات را درباره سفر يك هفته‌اي رئيس وقت مجلس به چين و ژاپن و مذاكرات حساس او با سران اين دو كشور در بحبوحه جنگ تحميلي عراق عليه ايران منتشر مي‌كند.
 
خريد اسلحه، يكي از محورهاي اساسي مذاكرات است كه البته به نتيجه هم مي‌رسد. جالب آن‌كه نخست‌وزير ژاپن در شرايطي كه ايران تحت تهاجم جنگي بوده، ساعت 6 صبح مخفيانه به اقامتگاه هاشمي مي‌آيد تا با او در اين زمينه‌ها مذاكره كند.

در بخشي از اين خاطرات آمده است: هنگام اذان براي نماز صبح بيدار شدم و تا ساعت هشت خوابيدم. مقداري وقت صرف نوشتن خاطرات كردم. براي ملاقات با رئيس‌جمهور «لي شيانيان» آماده شدم. يك ربع ساعت دير شد. خبرگزاري «يونايتدپرس» از اين تأخير سوءاستفاده كرد و اين خبر را روي تلكس برد كه من به خاطر مرض سرطان معده در بيمارستاني در چين بستري شده‌ام. اين خبر مثل بمب در دنيا منفجر شد. نمي‌دانم اين خبرگزاري چه فكري براي اعتبار و آبروي خود كرده است، لابد حساب‌شده است...

آقاي [زائوزيانگ] نخست‌وزير چين ساعت هشت و نيم صبح براي ملاقات آخر و خداحافظي به اقامتگاه‌ آمد. تفاهم‌نامه همكاري توسط [غلامرضا] آقازاده، معاون نخست‌وزير و همتاي ايشان امضا شد. مذاكرات رسمي انجام گرديد و سپس با درخواست من، جلسه خصوصي شد. درباره گرفتن موشك‌ها صحبت كرديم. او موافقت كرد و فوريت تحويل را پذيرفت. با آقاي نخست‌وزير خداحافظي كرديم و به فرودگاه آمديم. سپس با يك هواپيماي چيني به شهر «شي‌آن» [واقع در 800 كيلومتري جنوب غربي پكن] رفتيم. همراهان از موفقيت كامل سفر خوشحال هستند و چيني‌ها نيز...

دوباره براي ضيافت مشترك دو مجلس به سالن پذيرايي پارلمان رفتيم. شام سلف‌سرويس و ايستاده صرف شد و ضمن شام خوردن با نمايندگان و رؤساي مجلس مذاكره كرديم. معاون پارلمان، خانمي بود كه روزنامه‌ها نوشته بودند من اجازه شركت ايشان را در جلسه نمي‌دهم، مخصوصا با او حرف زدم كه رفع شيطنت شود...


ادامه مطلب
نوشته شده توسط امیر در پنجشنبه دوازدهم اردیبهشت 1387 و ساعت 9:22 | لینک ثابت | موضوع: مطالب جالب |

تست روانشناسی 

 
با خواندن اولین تست و انتخاب گزینه مناسب به سوالی که هر گزینه مشخص کرده بروید و به آن سوال جواب دهید.
مثلا اگر گزینه پ سوال ۱ را انتخاب کردید دیگر لزومی ندارد سوال ۲ و ۳ را پاسخ دهید فقط کافی است به سوال ۴ مراجعه کنید.
 
 
 
۱) بیش از همه دوست دارید به کجا سفر کنید:
 
الف) پکن: رجوع شود به سوال ۲
ب) توکیو : رجوع به سوال ۳
پ) پاریس : رجوع به سوال ۴
 
 
۲) آیا تا به حال با دیدن فیلم ترحم انگیزی به گریه افتاده اید؟!
 
الف) بله : رجوع به سوال ۴
ب) خیر : رجوع به سوال ۳
 
 
 
۳) اگر با نامزدتان قرار داشته باشید و او یک ساعت بعد هم سر قرار نیاید چه کار می کنید؟!
 
 
الف) نیم ساعت دیگر صبر می کنید : رجوع به سوال ۴
ب) فوری از محل قرار می روید : رجوع به سوال ۵
پ) آنقدر صبر می کنید تا بیاید : رجوع به سوال ۶
 
 
 
۴) آیا دوست دارید به تنهایی به سینما بروید؟
 
 
الف) بله : رجوع به سوال ۵
ب) خیر : رجوع به سوال ۶
 

ادامه مطلب
نوشته شده توسط امیر در سه شنبه سوم اردیبهشت 1387 و ساعت 22:59 | لینک ثابت | موضوع: مطالب جالب |

عکس : زنان ازدیروز تا فردا !!  

عکس : زنان ازدیروز تا فردا !!

past.jpg

 time.jpg




future.jpg

نوشته شده توسط امیر در شنبه سی و یکم فروردین 1387 و ساعت 8:38 | لینک ثابت | موضوع: مطالب جالب |

فروشگاه شوهر! 

فروشگاه شوهر!

یک فروشگاهی که شوهر می فروشد تنها در نیویورک باز شده جائیکه یک زن ممکن برای انتخاب یک شوهر آنجا برود.

مابین دستورالعمل ها در وروی یک توضیحی در مورد عملکرد فروشگاه وجود دارد.(شما ممکن فروشگاه را فقط یک بار ویزیت کنید)

6 طبقه موجود است با ویزگیهای مردان که هر چه خریدار بالا می رود ویزگیها افزایش می یابد.
اما یه شرطی است:شما ممکن مردی را از یک طبقه ویزه انتخاب کنید یا ممکن شما رفتن به طبقه بالاتر رو انتخاب کنیداما شما نمی توانید به طبقه پایین تر بر گردید مگر برای خروج از ساختمان .

طبقهءیک:این مردان شغل دارند و خدارو دوست دارند.

طبقهءدو:این مردان شغل دارند-خدا وبچه هارو دوست دارند.

طبقهءسه:این مردان شغل دارند-خدا و بچه هارو دوست دارند وخیلی خوش قیافه هستند.

طبقهءچهار:این مردان شغل دارند-خدا و بچه هارو دوست دارند-خوش قیافه هستند و در کار خانه کمک می کنند.
قبولش برام واقعا سخته...باورم نمیشه

هنوز او می رود به طبقهء پنج و شرایط را می خواند.

طبقهء پنج:این مردان شغل دارند-خدا و بچه هارو دوست دارند-مجلل هستند-در کار خانه کمک می کنند و حرکات قوی رمانتیک دارند.

او خیلی فریفته شد اما به طبقهء ششم رفت وشرایط رو خواند.

شما 4363012 مین بازدید کننده ی این طبقه هستید...در این طبقه هیچ مردی وجود ندارد و این طبقه فقط برای این ساخته شده که ثابت کنه راضی کردن زنان غیر ممکن است

با تشکر از خرید شما از فروشگاه شوهر ...لطفا هنگام خروج مراقب باشید که زیاد از کوره در نرید...روز خوبی داشته باشید.

نوشته شده توسط امیر در چهارشنبه بیست و هشتم فروردین 1387 و ساعت 22:41 | لینک ثابت | موضوع: مطالب جالب |

40 نکته برای داشتن یک زندگی متفاوت، شکوهمند  

 

40 Tips for an Exceptional, Superb & Powerful Life

 

 

1.     Take a 10-30 minute walk every day and while you walk, smile. It is the ultimate anti-depressant.

1- روزانه 10 تا 30 دقیقه به قدم زدن بپردازید، و در این حین لبخند بزنید. این برترین داروی ضد افسردگی ست.

 

 

 

2.     Sit in silence for at least 10 minutes each day. Buy a lock if you have to.

2- حداقل 10 دقیقه در روز با خود خلوت کنید، در صورت نیاز از قفل در غافل نشوید..

 

 

 

 3. Buy a TiVo (DVR), tape your late night shows and get more sleep.

3- با استفاده از ویدئو برنامه های تلویزیونی آخر شب و مورد علاقه تان را ضبط کنید، و خواب بیشتری کنید.

 

 

 

 4. When you wake up in the morning complete the following statement,   "My purpose is to__________ _ today."

4- صبحها که از خواب بیدار می شوید این جمله را کامل و تکرار کنید: « امروز قصد دارم....»

 

 

 

 5. Live with the 3 E's -- Energy, Enthusiasm, Empathy, and the 3 F's--

 Faith, Family, Friends.

5- با سه E زندگی کنید؛ Energy (انرژی)، Enthusiasm (شوق)، Empathy (فهم و همدلی با دیگران)، و همینطور با سه F یعنی Faith (ایمان)، Family (خانواده) و Friends (دوستان).

 

 

 

 6. Watch more G movies play more games with friends and read more books than you did in 2006.

6- امسال بیشتر از سال پیش به تماشای فیلمهای عمومی (مناسب برای تمام سنین)، بازی با دوستان و خواندن کتاب بپردازید.

 

 

 

 7. Make time to practice meditation and prayer. They provide us with daily fuel for our busy lives.

7- زمانی را به مراقبه و نیایش اختصاص دهید. اینها سوخت روزانه برای انجام زندگی پر مشغله مان را فراهم می کنند.

 

 

 

 8. Spend more time with people over the age of 70 and under the age of six.

8- با افراد بالای 70 و زیر 6 سال اوقات بیشتری صرف کنید.

 

 

 

 9. Dream more while you are awake.

9- وقت بیداری بیشتر رویا ببینید. 

 

 

 

 10. Eat more foods that grow on trees and plants and eat less foods that are manufactured in plants.

10- از غذاهایی که از گیاهان و درختان بار می آیند بیشتر مصرف کنید، و ازآنها که در کارخانه ها تولید می شوند کمتر.


ادامه مطلب
نوشته شده توسط امیر در دوشنبه بیست و ششم فروردین 1387 و ساعت 0:15 | لینک ثابت | موضوع: مطالب جالب |

پروفسور فلسفه 

 
پروفسور فلسفه با بسته سنگینی وارد کلاس درس فلسفه شد و بار سنگین خود را روبروی دانشجویان خود روی میز گذاشت.
وقتی کلاس شروع شد، بدون هیچ کلمه ای، یک شیشه بسیار بزرگ از داخل بسته برداشت و شروع به پر کردن آن با چند توپ گلف کرد.
سپس از شاگردان خود پرسید که، آیا این ظرف پر است؟
و همه دانشجویان موافقت کردند.
سپس پروفسور ظرفی از سنگریزه برداشت و آنها رو به داخل شیشه ریخت و شیشه رو به آرامی تکان داد. سنگریزه ها در بین مناطق باز بین توپ های گلف قرار گرفتند؛  سپس دوباره از دانشجویان پرسید که آیا ظرف پر است؟ و باز همگی موافقت کردند.
بعد دوباره پروفسور ظرفی از ماسه را برداشت و داخل شیشه ریخت؛ و خوب البته، ماسه ها همه جاهای خالی رو پر کردند. او یکبار دیگرپرسید که آیا ظرف پر است و دانشجویان یکصدا گفتند: "بله".
بعد پروفسور دو فنجان پر از قهوه از زیر میز برداشت و روی همه محتویات داخل شیشه خالی کرد. "در حقیقت دارم جاهای خالی بین ماسه ها رو پر می کنم!" همه دانشجویان خندیدند.
در حالی که صدای خنده فرو می نشست، پروفسور گفت: " حالا من می خوام که متوجه این مطلب بشین که این شیشه نمایی از زندگی شماست، توپهای گلف مهمترین چیزها در زندگی شما هستند خدایتان، خانواده تان، فرزندانتان، سلامتیتان، دوستانتان و مهمترین علایقتان- چیزهایی که اگر همه چیزهای دیگر از بین بروند ولی اینها باقی بمانند، باز زندگیتان پای برجا خواهد بود.
اما سنگریزه ها سایر چیزهای قابل اهمیت هستند مثل کارتان، خانه تان و ماشينتان. ماسه ها هم سایر چیزها هستند- مسایل خیلی ساده."
پروفسور ادامه داد: "اگر اول ماسه ها رو در ظرف قرار بدید، دیگر جایی برای سنگریزه ها و توپهای گلف باقی نمی مونه، درست عین زندگیتان. اگر شما همه زمان و انرژیتان را روی چیزهای ساده و پیش پا افتاده صرف کنین، دیگر جایی و زمانی برای مسایلی که برایتان اهمیت داره باقی نمی مونه. به چیزهایی که برای شاد بودنتان اهمیت داره توجه زیادی کنین، با فرزندانتان بازی کنین، زمانی رو برای چک آپ پزشکی بذارین. با دوستان و اطرافیانتان به بیرون بروید و با اونها خوش بگذرونین.
همیشه زمان برای تمیز کردن خانه و تعمیر خرابیها هست. همیشه در دسترس باشین.
.....
اول مواظب توپ های گلف باشین، چیزهایی که واقعاً برایتان اهمیت دارند، موارد دارای اهمیت رو مشخص کنین. بقیه چیزها همون ماسه ها هستند."
یکی از دانشجویان دستش را بلند کرد و پرسید: پس دو فنجان قهوه چه معنی داشتند؟
پروفسور لبخند زد و گفت: " خوشحالم که پرسیدی. این فقط برای این بود که به شما نشون بدم که مهم نیست که زندگیتان چقدر شلوغ و پر مشغله ست، همیشه در زندگي شلوغ هم ، جائي برای صرف دو فنجان قهوه با یک دوست هست! "
نوشته شده توسط امیر در پنجشنبه بیست و دوم فروردین 1387 و ساعت 22:53 | لینک ثابت | موضوع: مطالب جالب |

کانادا از نگاه یک مهاجر 

  کانادا از نگاه یک مهاجر

 
 
کانادا کشور خیلی بدیه. من از این کشور متنفرم. دلایل من هم واضح و مبرهنه. برای اینکه مطمئنتون کنم که نظرم کاملا درسته بعضی از دلایلم رو اینجا می نویسم تا خودتون قضاوت کنین. فقط یادتون باشه که فکر مهاجرت به این کشور عوضی رو نکنین. به همون ایران خودمون بچسبین و از زندگی پر صلح و صفا در کنار خانواده تون لذت ببرین. این هم دلایل من:
 
1.   اینجا یک نظام پزشکی احمقانه داره که آدمها رو همین طور بی دلیل مجانی معالجه می کنه. مثلا اگر برین بیمارستان هزینه ویزیت دکتر، معالجات، عمل جراحی، اتاق بیمار، غذا و داروی بیمار و خیلی چیزهای دیگه رو دولت می ده. آخه جون من کدوم کشور خراب شده ای یه همچه کار احمقانه ای می کنه. تازه تو اکثر اتاقهای بیمارستانها تلویزیون هست. برای بچه ها وسایل بازی هست. برای همراهان اتاق انتظار هست که گاهی وقتها هم توش قهوه و شکلات مجانی گذاشتن. از همه بدتر اینکه مریض چون قرار نیست پول بده می تونه آزادنه در محیط بیمارستان بچرخه. ساعت ملاقات هم به طرز احمقانه ای معمولا از صبح شروع میشه تا شب.
                       
 
2.  اکثر پیاده روها و خیابونهای شهرها پر از چمنه. آدم حالش بهم می خوره اینقدر سبزی می بینه. اَه. آخه اینم شد کار. بدتر اینکه هی شهرداری میاد سر این چمنها رو می زنه و مرتبشون می کنه. تازه اینجا این قدر پارک و بوستان هست که آدم نمی دونه کدومشون رو بره. این یکی که خیلی بده. آخه آدم گیج میشه و گیجی هم برای سلامتی مضره.

ادامه مطلب
نوشته شده توسط امیر در پنجشنبه بیست و دوم فروردین 1387 و ساعت 22:51 | لینک ثابت | موضوع: مطالب جالب |

تکرّر ادرار 

مطلب زیر خیلی جالب بود از سایت www.k1-online.com 

به خاطر بعضی مطالب ........

اين روزها ملالی نيست جز تكرّر ادراری كه هر سال با سرد شدن هوا، لاينقطع و بدون هيچ برو برگردی چونان پرستوهای سبكبال می‌آيد و می‌نشيند توی تن و بدن آدمی و لامصب امان از وقتی هم كه خِفتش بگيرد، تمام زندگی را جلوی چشم‌های آميزاد تيره و تار ميكند. گويا هر سال زمستان، اين تكرّر ادرار يقه خيلی از كسان را می‌گيرد و بارها در طول روز حلاوت زندگی را برايشان چونان زهر مار، تلخ و گزنده می‌كند. ديديد وقتی ميگيرد چه فشاری به روح و روان و جسم و جانتان وارد می‌شود؟! نه، جان من ديديد يا می‌خواهيد اينجا هم كلاس بگذرايد و بگوييد حتی در چهله زمستان و بعد از خوردن چند عدد چايی و قهوه و حضور در فضای باز دچار اين نقيصه نمی‌گرديد؟!

نمی‌دانم اين چه سيستم تخمی است كه در زمستان با خوردن يك فنجان چايی اگر به اندازه يك سماور، دفع ادرار نكنيم، بدن و تمامی سلسه اعصاب به روال عادی خود برنمی‌گردد؟! عوام می‌گويند كه اين نشاندهنده سالم بودن كليه‌هاست ولی ميدانم كه اينبار هم عوام زر مفت ميزنند و به گور پدرشان می‌خندند. خاك عالم بر سر آن كليه‌ای كه بخواهد، نخورده پس بدهد. يعنی اندام‌های بدن تا بدين حد خوش حساب بودند و ما خبر نداشتيم؟! پس، قضيه جذب مواد و متابوليسم و فرايندهای شيميايی كه آب به كربن و كربن به نشاسته و نشاسته به چربی و چربی به ميتوكندری كه همه را در كتاب‌های علوم و زيست‌شناسی خوانده بوديم، چه می‌شود؟! اينكه نخورده، می‌بايستی ملتمسانه و با چشمان گريان خود را به توالت برسانی كه نشد زندگی. بدينگونه باشد تمامی زندگی مختل می‌گردد و آدمی جرأت ندارد پای از منزل يا محل كار خود بيرون بگذارد و برای آرامش خاطر بايد پيوسته در چند متری توالت حضور مثبت و موثر داشته باشد. چون بیرون رفتن از منزل و رهسپار شدن به ميان شهر يعنی می‌بايست تا بازگشت دوباره، چندين ساعت قيد توالت و آبريزگاه را بزند. در حاليكه دود و ترافيك و عرق و ورق و بنگ و حشيش و ترياك و شيشه و قرص و اِكس و ايگرگ و .... و عملی و معتاد از سر و كول اين شهر بالا ميروند و به وفور ديده می‌شوند، وجود توالت عمومی در اين شهر كيميايی است كه جمله معروف نگرد، گشتم، نيست را كه در پشت وانت‌بارها و كاميون‌های سرگردان در بَر و بيابان مشاهده می‌كنيد در وصف حال همين توالت‌های ناياب نوشته شده است. بنابراين يا بايد در اين فصل سرد از كنار توالت دور نشويد و چونان كرسی دو دستی به آغوش بكشيدش و يا اگر از آن جدا شديد در وسط زمستان پیه ‌چلاندن و مالاندن و سر و كله عضو مربوطه را هی گرفتن و فشار دادن را به تن و بدن خود بماليد!

با اين تفاضيل پس بعيد بدانم اين تكرار و تكرّر نشان از سالمی كليه‌ها داشته باشد. دستگاه سانتريفوژ هم كه باشد نبايد به اين زودی آناليز كند كه اگر ميكرد ما اينك با .....................................

نمی‌دانم چهله زمستانی باز من خُل و مَشنگ شدم و هذيان می‌گويم يا اينكه باز از حجم مثانه‌ام كاسته شده و سرما باعث تكرّر ادرار شده؟! بروم، بروم سری به توالت محبوب و دوست‌داشتنی بزنم كه از يك كليه به كجاها كه نرسيدم؟!

 

نوشته شده توسط امیر در پنجشنبه بیست و دوم فروردین 1387 و ساعت 9:28 | لینک ثابت | موضوع: مطالب جالب |

دروغ و حقيقت 

روزي دروغ به حقيقت گفت : ميل داري با هم شنا کنيم ؟ حقيقت ساده لوح پذيرفت و گول او را خورد. آن دو با هم به کنار ساحل رفتند . حقيقت لباسش را در آورد . دروغ حيله گر فوراً لباسهاي او را پوشيد . از آن روز به بعد هميشه حقيقت عريان و زشت است و دروغ در لباس حقيقت زيبا و فريبنده

نوشته شده توسط امیر در دوشنبه نوزدهم فروردین 1387 و ساعت 15:21 | لینک ثابت | موضوع: مطالب جالب |

از سال 1900 تا 2000  

1901 Australia Federates

اتحاديه استراليا تشکيل مي شود

1903 Man Flies

انسان پرواز مي کند


ادامه مطلب
نوشته شده توسط امیر در یکشنبه هجدهم فروردین 1387 و ساعت 22:10 | لینک ثابت | موضوع: مطالب جالب |

پیش بینی سال 87  

پیش بینی سال 87
 
ورود به سال موش باعث شده نگراني بسياري از مردم جهان را دربرگيرد. طبق نظر روانشناسان خيلي از مردم دنيا به خاطر ورود به سال موش نگران و مضطرب بوده و در انتظار وقوع حوادث طبيعي، فاجعه و سقوط بازارهاي سهام هستند. با پايان سال خوک اهالي شرق آسيا و به خصوص چيني ها دسته دسته به سمت فالگيرها، ستاره شناسان و پيشگوها روان شده اند تا از آينده نامطمئن خود اطلاع پيدا کنند. چيني ها بر اين باورند که وقايع هر سال تحت تاثير عوامل موجود در دل زمين مانند طلا، چوب، آب و آتش تعيين مي شود.

ريموند لو استاد فنگ شويي بيان داشت امسال عناصر فوق بر بالاي سطح آب قرار مي گيرند که به معني وجود عناصر مهم روي پايه هاي لغزان است. لو گفت؛ «زميني که روي آب قرار دارد نماد يانگ است که سمبل کوه، ثبات و استحکام است. اما چون در زير آن آب که نماد سستي است قرار دارد اين استحکام و ثبات متزلزل خواهد شد.»

لو همچنين افزود که تقويم چيني چرخه يي 60 ساله است، بنابراين سال 2008 درست مانند سال 1948 که بسيار پرماجرا بود، بحران هاي زيادي را از سر خواهد گذراند. در سال 1948 دولت اسرائيل پايه گذاري شد و ديواري بين آلمان شرقي و غربي کشيده شد. اين دو واقعه باعث شکل گيري نزاعي طولاني بين ملت ها شد و سال هاي طولاني مردم بسياري را درگير خود کرد.

تقويم قمري بر اساس وضعيت ماه پايه گذاري شده است و هر 12 سال با حيواني شناخته مي شود. فالگيرها بر اساس رابطه بين دايره البروج حيوانات و شخصيت هاي هر يک پيشگويي هاي خود را شکل مي دهند.

موش اولين حيوان اين تقويم و نشانگر آغاز دوره است. لو بر اين باور است که امسال شاهد تغييرات مهمي در حکومت امريکا، روسيه و تايوان خواهيم بود. پس از سال موش نوبت به سال هاي گاو، ببر، خرگوش، اژدها، مار، اسب، بز، ميمون، خروس، سگ و خوک مي رسد.

البته سال موش نمادي از عشق هم است بنابراين مي تواند باعث ايجاد رسوايي هايي هم شود،

در اين سال بين آتش و آب نزاعي در مي گيرد که به معني وقوع سيل يا يک سونامي ديگر است. لو گفت؛ «دردناک ترين فجايع آبي در يک قرن اخير که عبارت بودند از غرق شدن تايتانيک در سال 1912 و توفان سونامي همه و همه در تاريخ هايي رخ دادند که در آن زمان موش داراي حضور برجسته يي بوده است.»

او همچنين بيان داشت در سال 1996 بيش از 20 سقوط هواپيما بر فراز اقيانوس ها رخ داد که باعث مرگ 230 نفر شده است.

لي سينگ تانگ استادي از نسل سوم مکتب فنگ شويي بيان داشت که چين در 12 ماه آينده احتمالاً با بحران کم آبي روبه رو خواهد بود.

لي البته اوضاع اقتصادي بهتري را براي چين بعد از المپيک سال 2008 پيش بيني کرده است. او گفت؛ «بر خلاف سال 2008 سال 2009 اوج شکوفايي براي دولت چين خواهد بود.»

اين پيشگو همچنين مدعي شده که در وضعيت سلامتي و کاري هيلاري کلينتون تغييرات اساسي صورت خواهد گرفت که به هيچ عنوان به معني به قدرت رسيدن او از لحاظ سياسي نيست. او گفت؛ «رقيب سرسخت خانم کلينتون يعني آقاي اوباما توانايي مادرزادي براي رهبري دارد و در 10 سال آينده در اوج موفقيت هاي سياسي خود قرار خواهد گرفت. احتمال دارد او برنده انتخابات رياست جمهوري نوامبر امريکا باشد.»
نوشته شده توسط امیر در یکشنبه بیست و ششم اسفند 1386 و ساعت 23:26 | لینک ثابت | موضوع: مطالب جالب |

هفت اصل بیل گیتس 

هفت اصل بیل گیتس

بیل گیتس هراز گاهی در دانشگاهها و دبیرستانهای امریکا با دانشجویان و دانش آموزان ملاقات داشته و برای آنها سخنرانی می کند. گیتس اخیرا طی یک سخنرانی در یکی از دبیرستانهای امریکا خطاب به دانش آموزان گفت که در دبیرستان خیلی چیزها را به دانش آموزان نمی آموزند.
او هفت اصل مهم را که دانش آموزان در دبیرستان فرا نمیگیرند به شرح زیر نام برد:

اصل اول: در زندگی همه چیز عادلانه نیست و بهتر است با این حقیقت کنار بیایید.

اصل دوم: دنیا هیچ ارزشی برای عزت نفس شما قایل نیست. در این دنیا از شما انتظار میرود قبل از اینکه نسبت به خودتان احساس خوبی داشته باشید کار مثبتی انجام دهید.

اصل سوم: پس از فارغ التحصیل شدن از دبیرستان و استخدام شدن کسی به شما حقوق فوق العاده زیادی پرداخت نخواهد کرد به همین ترتیب قبل از آنکه بتوانید به مقام و موقعیت بالاتری برسید باید برای مقام ومزایایش زحمت بکشید.

اصل چهارم: اگر فکر میکنید آموزگارتان سخت گیر در اشتباه هستید پس از استخدام شدن متوجه خواهید شد که رییس شما سخت گیرتر از آموزگارتان است چون امنیت شغلی آموزگارتان را ندارد.

اصل پنجم: آشپزی در رستورانها باغرور و شان شما تضاد ندارد. پدربزرگهای ما برای این کار اصطلاح دیگری داشتند از نظر آنها این کار یک فرصت بود.

اصل ششم: اگر در کارتان موفق نیستید والدین خود را ملامت نکنید از نالیدن دست بکشید و از اشتباهات خود درس بگیرید.

اصل هفتم: قبل از آنکه شما متولد بشوید والدین شما هم جوانان پر شوری بودند و به قدری که کنون به نظر شما میرسد ملال آور نبودند.

نوشته شده توسط امیر در جمعه هفدهم اسفند 1386 و ساعت 23:37 | لینک ثابت | موضوع: مطالب جالب |

...مسافر کوچولو 

...مسافر کوچولو

 

 

 

«شازده كوچولو»ي سنت اگزوپري را فكر نمي‌كنم كسي باشد كه نخوانده باشد. ماجراي پسركي كه از ستاره‌ها آمد تا ياد بگيرد كه گل‌اش را بايد اهلي مي‌كرد. ماجراي اين پسربچة بيزار از دنياي آدم بزرگ‌ها، آن‌قدر لطيف هست كه هر كمپاني انيميشن را وسوسه كند تا سراغش برود. ولي عجيب اين كه تا به حال فقط يك كمپاني توانسته اين ايده را به كارتون تبديل كند. اين‌كه بقيه نتوانسته‌اند يا نخواسته‌اند شايد به خاطر خود كتاب باشد كه آن‌قدر مشهور است كه كمتر كسي جرأت نزديك شدن به آن را دارد يا شايد هم به خاطر داستانش كه قدرت جادويي‌اش در متن كلماتش نهفته و احتمال موفق از آب در نيامدن تبديل‌هايش به كارتون و فيلم هست. دقيقا اتفاقي كه براي همين كارتون افتاد. آن موقع كه ما كارتون را مي‌ديديم، هنوز داستان را نخوانده بوديم و فكر مي‌كرديم اين، بهترين مشكل ممكن قصة مسافر كوچولو است.


ادامه مطلب
نوشته شده توسط امیر در پنجشنبه شانزدهم اسفند 1386 و ساعت 0:3 | لینک ثابت | موضوع: مطالب جالب |

چگونه جای مناسب برای کارمند جدید را 

چگونه جای مناسب برای کارمند جدید را
تشخیص دهیم

1. 400 آجر را در اتاقی بسته بگذار.

2. کارمندان جدید را در اتاق بگذار و در را ببند.

3- آنها را ترک کن و بعد از 6 ساعت برگرد.

سپس موقعیتها را تجزیه تحلیل کن:

الف: اگر آنها آجرها را دارند می شمرند آنها را بخش حسابداری بگذار.

ب: اگر آنها از نو (برای بار دوم) دارند آنها را می شمرند، آنها را در بخش ممیزی بگذار.

س: اگر آنها همه اتاق را با آجرها آشفته کرده اند،(گند زده اند) آنها را در بخش مهندسی بگذار.

د: اگر آنها آجرها را به طرز فوق العاده ای مرتب کرده اند آنها را در بخش برنامه ریزی بگذار.

ای: اگر آنها آجرها را به یکدیگر پرتاب می کنند آنها را در بخش اداری بگذار.

اف: اگر آنها در حال خوابند، آنها را در بخش حراست بگذار.

جی: اگر آنها آجرها را تکه تکه کرده اند آنها را در قسمت فناوری اطلاعات بگذار.

اچ: اگر آنها بیکار نشسته اند آنها را در قسمت نیروی انسانی بگذار.

آی:اگر آنها سعی می کنند آجرها ترکیبهای مختلفی داشته باشند و مدام جستجوی بیشتری می کنند و هنوز یک آجر هم تکان نداده اند آنها را در قسمت حقوق و دستمزد بگذار.

جی: اگر آنها اتاق را ترک کرده اند آنها را در قسمت بازاریابی بگداز .

کا: اگر آنها به بیرون پنچره خيره شده اند، آنها را در قسمت برنامه ریزی استراتژیک بگذار.

ال: اگر آنها با یکدیگر در حال حرف زدن هستند: بدون هیچ نشانه ای از تکان خوردن آجرها، به آنها تبریک بگو و آنها را در قسمت مدیریت ارشد قرار بده

 

نوشته شده توسط امیر در جمعه دهم اسفند 1386 و ساعت 0:34 | لینک ثابت | موضوع: مطالب جالب |

تفاوت غربی ها با مردمان مشرق زمین 

تفاوت غربی ها با مردمان مشرق زمین

آبی = غربی ها

قرمز = شرقی ها

 


1- عقیده
 

 



2- شیوه زندگی 

 


ادامه مطلب
نوشته شده توسط امیر در دوشنبه ششم اسفند 1386 و ساعت 23:25 | لینک ثابت | موضوع: مطالب جالب |

چرا مايكروسافت ماشين نمي سازه؟! 

چرا مايكروسافت ماشين نمي سازه؟!

در يكي از نمايشگاههاي كامپيوتري كه برگزار شده بود بيل گيتس موسس مايكروسافت و ثروتمندترين مرد جهان صنعت كامپيوتر را با صنعت اتومبيل مقايسه و ادعا كرد:

اگر تكنولوژي جنرال موتورز با سرعتي مانند سرعت پيشرفت تكنولوژي كامپيوتر پيشرفت كرده بود امروز همه ما ماشين‌هايي سوار مي‌شديم كه قيمتشان 25 دلار و مصرف بنزين آن 4 ليتر در هر 1000 مايل بود!!! 

جنرال موتورز هم در جواب بيل گيتس اعلام كرد:  

اگر جنرال موتورز هم مانند مايكروسافت پيشرفت كرده بود اين روزها ما ماشين‌هايي با اين مشخصات سوار مي‌شديم:  

1- كيسه هوا( Airbag ) قبل از باز شدن در هنگام تصادف از شما مي‌پرسيد :?  Are you sure 

2- بدون هيچ دليلي ماشين شما در روز دو بار تصادف مي‌كرد!  

3- هر دفعه كه خطهاي وسط خيابان را از نو نقاشي مي‌كردند شما بايد يك ماشين جديد مي‌خريديد!  

4- گاه و بيگاه ماشين شما در خيابانها از حركت باز مي‌ايستاد و شما چاره‌اي جز استارت مجدد Restart نداشتيد! 

5- گاهي اوقات در اثر كارهايي مانند گردش به چپ ماشين شما خاموش Shot Down مي‌شد و استارت آن نيز ار كار مي‌افتاد. در اينگونه موارد چاره‌اي جز نصب مجدد   Reinstallنداشتيد!  

6- فقط يك نفر از ماشين مي‌توانست استفاده كند مگر اينكه با خريد ماشين مدل 95 يا NT براي آن صندلي‌هاي بيشتري خريداري مي‌كرديد!  

7- ماشينهاي مكينتاش با موتور Sun بهتر ? پنج بار سريعتر و راحت‌تر از ماشين‌هايمايكروسافت بودند اما تنها در 5 درصد جاده‌ها مي‌شد اين ماشينها را يافت!  

8- چراغهاي اخطار وضعيت بنزين، روغن و آب با يك چراغ General Fault تعويض مي‌شدند!  

9- صندلي‌هاي جديد همه را مجبور مي‌كردند تا بدن خود را متناسب و اندازه آنها بكنند!  

10- جنرال موتورز خريداران ماشينهايش را مجبور به خريد نقشه‌هاي راهها مي‌كرد كه ممكن بود اصلا به درد رانندگان نخورد. هرگونه تلاش براي پاك كردن اين Option منجر به كاهش كيفيت عملكرد تا پنجاه درصد و بيشتر مي‌شد!  

11- هر بار كه جنرال موتورز مدل جديدي را به بازار عرضه مي‌كرد خريداران ماشين بايد رانندگي را از اول ياد مي‌گرفتند چون هيچ يك از عملكردها و كنترلهاي ماشين مانند مدل قبلي نبود!  

12- براي خاموش كردن ماشين بايد دكمه استارت را مي‌زدند!

نوشته شده توسط امیر در دوشنبه ششم اسفند 1386 و ساعت 23:15 | لینک ثابت | موضوع: مطالب جالب |

رژ لب سرب دار 

اخیراً قیمت رژ لب هایی با مارک Red Earth و Sold at ESPR IT از 67 دلار به 9.90 دلار تقلیل یافته است.
آنها حاوی سرب هستند.
سرب یک ماده شیمیایی است که باعث بروز سرطان می شود. رژلبهایی که حاوی سرب هستند به شرح زیر می باشند:

CHRISTIAN DIOR
LANCOME
CLINIQUE
Y.S.L
ESTEE LAUDER
SHISEIDO
RED EARTH (LIP GLOSS)
CHANEL
MARKET AMERICA-MOTNES LIPSTECK

بالاترین میزان سرب مساوی است با بالاترین شانس ابتلا به سرطان.
بعد از آزمایشات صورت گرفته مشخص شد که رژلب Y.S.L حاوی بالاترین میزان سرب می باشد.
مراقب باشید که هر چقدر سرب بیشتری داشته باشند ماندگاری طولانی تری نیز دارند.
اگر رژ لب شما مدت طولانی روی لبتان می ماند بخاطر مقدار بالای سرب آن می باشد.
این ها آزمایشهایی است که می توانید برای خودتان انجام دهید:
1- مقداری از رژلبتان را روی دستتان بمالید
2- با یک انگشتر طلا روی آنرا خراش دهید.
3- اگر رنگ آن به مشکی تغییر کرد
پس شما می فهمید که حاوی سرب می باشد.
این ایمیل را به تمام دوستانتان بفرستید خانمها و خانمهای اعضای خانواده
مرکز پزشکی والتر رید

From: Dr. Nahid Neman Who works in the breast cancer unit at Mt. Sinai Hospital , in Toronto .
If there is a female you care anything about, Share this with her. I did!!!!!
I am also sharing this with the males on my e-mail list, Because they need to tell the females THEY care about as well!
Recently a lipstick brand called 'Red Earth' - Sold at ESPR IT !!, Decreased their prices from $67 to $9.90.
It contained lead.
Lead is a chemical which causes cancer. The lipstick brands that contain lead are:
CHRISTIAN DIOR
LANCOME
CLINIQUE
Y.S.L
ESTEE LAUDER
SHISEIDO
RED EARTH (Lip Gloss)
CHANEL (Lip Conditioner)
MARKET AMERICA-MOTNES LIPSTICK.
The higher the lead content, The greater the chance of causing cancer.
After doing a test on lipsticks It was found that the Y.S.L. Lipstick Contained the most amount of lead.
Watch out for those lipsticks Which are supposed to stay longer.
If your lipstick stays longer, it is Because of the higher content of lead.
Here is the test you can do yourself:
1. Put some lipstick on your hand.
2. Use a Gold ring to scratch on the lipstick.
3. If the lipstick *color* changes to black,
Then you know the lipstick contains lead.
Please send this information to all your girlfriends, Wives and female family members.
This information is being circulated at
Walter Reed Army Medical Center
Dioxin Carcinogens cause cancer, Especially breast cancer.

نوشته شده توسط امیر در شنبه چهارم اسفند 1386 و ساعت 0:38 | لینک ثابت | موضوع: مطالب جالب |

آخرین عکس از لورل و هاردی! 

آخرین عکس از لورل و هاردی!
 
نوشته شده توسط امیر در شنبه چهارم اسفند 1386 و ساعت 0:18 | لینک ثابت | موضوع: مطالب جالب |

لحظه استثنایی برخورد آذرخش با تندیس عیسی مسیح در ریودوژانیرو (برزیل) 

لحظه استثنایی برخورد آذرخش با تندیس عیسی مسیح در ریودوژانیرو (برزیل)
عکس از تايمز

نوشته شده توسط امیر در سه شنبه سی ام بهمن 1386 و ساعت 0:15 | لینک ثابت | موضوع: مطالب جالب |

eng story 

A woman walked into the kitchen to find her husband stalking around with a fly swatter.

"What are you doing?" She asked.

"Hunting Flies" He responded.

"Oh. Killing any?" She asked.

"Yep, 3 males, 2 Females," he replied.

she asked. "How can you tell them apart?"

He responded, "3 were on a beer can 2 were on the phone."

نوشته شده توسط امیر در دوشنبه بیست و نهم بهمن 1386 و ساعت 10:30 | لینک ثابت | موضوع: مطالب جالب |

ماجرای توالت رفتن ناصرالدین شاه در دیار فرنگ 

نقل است که ناصرالدین شاه وقتی به اولین سفر اروپایی خود رفت در کاخ ورسای و توسط پادشاه فرانسه- یکی از همین لویی هایی که امروز تبدیل به میز و صندلی شده اند- از او پذیرایی شد، بعد از مراسم شام، اعلیحضرت سلطان صاحب قران به قضای حاجتش نیاز اوفتاد و با راهنمایی یکی از نوکرها به سمت یکی از توالت های کاخ ورسای هدایت شد. سلطان صاحبقران بعد از ورود به دستشویی هرچه جستجو کرد چیزی شبیه به موال های سنتی خودمان پیدا نکرد و در عوض کاسه ای دید بزرگ که معلوم نبود به چه کار می آید، غرورش اجازه نمی داد که از نوکر فرانسوی بپرسد که چه بکند پس از هوش خود استفاده کرد و دستمال مبارکش را بر زمین پهن کرد و همان جا….!
حاجت که برآورده شد سلطان مانده بود و دستمالی متعفن؛ این بار با فراغ خاطر نگاهی به اطراف انداخت و پنجره ای دید گشوده بر بالای دیوار و نزدیک به سقف که در دسترس نبود پس چهار گوشه ی دستمال را با محتویات ملوکانه اش گره زد و سر گره را در دست گرفت و بعد از این که چند بار آن را دور سر گرداند، تا سرعت و شتاب لازم را پیدا کند، به سوی پنجره ی گشوده پرتاب کرد تا مدرک جرم را از صحنه ی جنایت دور کرده باشد. گویا نشانه گیری ملوکانه خوب نبوده چون دستمال بعد از اصابت به دیوار باز می شود و محتویات آن به در و دیوار و سقف می پاشد. وضع از اول هم دشوارتر می شود. سلطان، بالاجبار، غرور را زیر پا می گذارد، از دستشویی بیرون می رود و به نوکری که آن پشت در انتظار بود کیسه ای پول طلا نشان می دهد و می گوید این را به تو می دهم اگر این کثافت کاری که کرده ام رفع و رجوع کنی. می گویند نوکر فرانسوی در جواب ایشان تعظیم می کند و می گوید من دو برابر این سکه ها به اعیلحضرت پادشاه 
تقدیم خواهم کرد اگر بگویند با چه ترفندی توانسته اند روی سقف ....!
و به این ترتیب ناصرالدین شاه یکی از اولین ایرانی هایی بود که در برخورد با تمدن غرب دچار “شوک آفتابه” شد و خود را باخت.
نوشته شده توسط امیر در چهارشنبه بیست و چهارم بهمن 1386 و ساعت 23:46 | لینک ثابت | موضوع: مطالب جالب |

هوینجوری 

ماهواره ,استارست ,اسكاي ,استرانگ ,ست ,كامپيوتر ,نرم افزار ,بازي ,موبایل ,نوکیا, سونی اریکسون, سامسونگ, گوشی, ماهواره, دانلود, dvb, جدید, نرم, های, افزار, استارست, progdvb, برنامه, کانال, کد, softcam,رسیور, کردن, فرکانس, آموزش, starsat, tps, برای, کانالهای, باز, gbox, sharing, کارت, key,abc.mihanblog, استرانگ, mct, wincsc, جديد, مولتی, skynet, دیش, استار, آفلاین, کدهای, dcw, نصب, ویژن, فركانس, از, آپگرید, اینترنت, پچ, نوکیا, 550, و, در, پلاگین, با, keys, s2emu, ها, 2, sky, هاي, spice, mytheatre, هاتبرد, شبکه, card, سافتکم, ای, فلش, prog, for, سایت, star, جدیدترین, 190, كارت, اموزش, كد, strong, كانال, فایل, كدهاي, لودر, ریسیور, download, به, كردن, ست, ویندوز, 9500, ماهوارهای, skygrabber, humax, موبایل, سوپر, 4620, تنظیم, انواع, 2006, cardsharing, skystar2, tv, ورژن, فیلم, فرکانسهای, sr-x5d, 150, هایتک, كانالهاي, ماهوارها, نقشه, srt, multivision, fastsatfinder, view, vplug, سامسونگ, اسکای, platinum, 220, قیمت, ایرانی, رسيور, فایندر, کامل, کاون, viaccess, روش, آخرین, قانونی, skystar, rapidshare, نحوه, software, بهترین, بي, plugin, لیزر, sat, code, hotbird, x5, twinhan, مدار, مکس, kaon, کامپیوتر, dvbdream, آهنگ, جديدترين, كاون, gboxfriend, سافت, وي, ال, فارسی, آنتن, کم, دي, altdvb, and, bin, upgrade, طریقه, افزارهای, تبدیل, سايت, xp, loder, براي, 99۵, ساخت, v, جهت, keygen, بی, ان, رمز, پخش, پلی, dorcel, قفل, elecard, اخبار, رسیورهای, aes, گوشی, پلاگين, استفاده, لیست, 4620ii, تنظيم, startrack, ترفندهاي, canal, channel, معرفی, ديش, dreambox, 1.27, دو, metabox, pdf, ریزی, سوني, nokia, كامپيوتر,abc, ويندوز, اپگرید, باکس, softcam.key, turksat, ورد, سونی, polsat, رایگان, &, پروگرام, visionplus, lnb, کارتی, کرک, php, sms, opensky, polsatauto.exe, خرید,200, flash, کارتهای, درباره, آپديت, عکس, open, saftcam, grabber, اریکسون, 3.33.8, crack, چگونه, شرح, مدل, فرمت, دیجیتال, ماهوار, 1.25, فركانسهاي, wincsc.cfg, pid, digiturk, استیشن, box, مادر, استارتراک, مجانی, آپگريد, w6, ترکست, کتاب, 4610ii, سوپرمکس, کنترل, کار, مخفی, تلفن, x5d, theme, راه, دوربین, بازی, ی, 1100, pelatinum, دریافت, تکنوست, showtime, انجمن, یاهو, file, چند, studio, افزاری, را, قانوني, data, ريسيور, اطلاعات, d, ملودی, ماهوارهاي, 2.7, track, سخت, مرکزی, هند, 358, emu, اينترنت, نت, 1, شده, سگا, mr, فايل, forum, plus, تعمير, ایکس, 1800, new, manna, lazer, شبكه, تخصصی, تعمیرات, تلويزيون, ساختن, server, افلاین, بازیهای, تنظیمات, اي, الکترونیک, سوپرمكس, همراه, اسكاي, power, biss, ليست, تراک, seca, گلدن, اريکسون, استانی, edition, full, 4630, dream, world, 1050, آپدیت, install, z1, اندازی, windows, remote, پرگرام, متاباكس, دریم, gboxplugin, fortecstar, افزارهاي, beausat, 4800, vision, to, مشکل, آفلاين, فعال, discovery, sonyericson, ترفندهای, الکترونیکی, 2.0.6, statistic, پکیج, 1150, مدیا, سریال, سیستم, یک, بازي, متابکس, 3, dvbviewer, 560, دی, اهنگ, softcams, in, id, srt4610ii, ii, ترفند, خارجی, بازکردن, scaner, how, sr-x50cu,premiumx,abc.mihanblog.com, nagravision, 60, sr, گوشي, turkey, مهدیان, اروپا, hotbird7, 3gp, zee, ايراني, patch, ایرج, autoroll, driver, سینمای, pc, هیومکس, موبايل, cwshare.cfg, net, ایران,abc, 4610, 2003, 8000, كرك, كارتهاي, 4.79, نوكيا, میکس, موبايلهاي, درايور, 120, 12360, 550d, 7.5, star2, 2100, plug, kworld, stbdownload, my, 3620, all, irdeto, تصویری, farsi, max, alt, 2007, list, استرانگ4620, converter, فروش, آموزشی, طریق, ilsat, sport, تعميرات, وارد, مورد, viwe, ultra, dvbskystar, ارسال, ما, اتصال, hd, مشاهده, theatre, 8, هواره, master, mtv, ثابت, هندی, animal, بدون, آپگریت, premiere, مولتي, بر, مقاله, بوت, ویژنها, داغ, سکای, nova, k3, کنیم, 6630, 130, freextv, آخرين, rar, سی, redlight, version, 1.3, پسورد, 3680, موسیقی, control, w3, premium, october, افزارskynet, روز, زبان, lock, pro, موتور, کابل, genuine, دستي, امولاتور, asp.net, آبگریت, 3000, s, sr-x1050, فارسي, مدارات, زنده, 1.2, s2emu1.27, کاناهای, va-fox, گردان, پلاس, veiw, 3200, ريموت, سرور, mytheater, 5600, چیست, ci, password, pour, ورزن, ترک, free, مقامی, 190d, adobe, ادیت, هما, sr-x190d, 2.2, حل, x, تغییر, spaice, رسيورهاي, بازیگران, -, 202, تل, satdw, راهنمای, اخرين, pocket, همه, مدلهای, gold, قطعات, هک, راهنمایی, caller, اسپارک, mobile, دیدن, lazer, كنترل, plugins, folder, ferecance, satkiosk, نسخه, xdream, serial, hivion, ارگ, planet, سافتكم, درایو, satupdater, graber, نسب, messenger, sr-x550d, چگونگی, سوپرليزر, finder, عكس, 4120, ورلد, forums, خبرهاي, a, dline, hivision, روزانه, عربی, tech, ht-9500, titanium, share, اکسز, ریموت, داود, مقايسه, korg, سیگنال, v-plug, sky1, yahoo, video, series, همت, divx, تراك, de, استارست150, مختلف, gif, ايران, استار2, 3100, ok, دار, کانل, update, کانالهاي, مانيتور, samsung, بلند, decoder, شماره, unlock, اريكسون, 1.5, b, key.bin, 4155, ip, canalsat, jsc, sanyosat, مستر, مشکلات, زیرنویس, phoenix, وب, متاباکس,برنا, cyfra, اهنگهای, 2000, satellite, مرتب, nero, viewer, ريزي, مونتاژ, محتوا, شرینگ, channels, fortec, dvd, 5, vb, اصلی, black, ht, شیرینگ, setup, مجاني, 750, گراف, keyloader, t, fsk, loader, 007c00, ابگرید, rom110.bin, سویس, hi-tech, عكسهاي, 650ci, stream, کتابهای, تصویر, كليپ,برنا, ویژیون, دستی, vbulletin, repair, مدیریت, nokia6280, 900, اپگريد, ترانه, وی, کیبورد, cinema, technisat, مشخصات, 150d, سرعت, فورتک, رمزهای, mpeg2, may, setting, zip, تله, privatespice, یغمایی, ace, همیشگی, wintv, فايندر, number, 3.33, شدن, s2emu1.26, slipknot, irandvb, scanner, skynet.sys.repair, کامپيوتري, دستگاه, dowload, 3.33.5, 888, ویستا, پریمیر, rai, هاست, سری, art,
نوشته شده توسط امیر در پنجشنبه بیست و هفتم دی 1386 و ساعت 23:53 | لینک ثابت | موضوع: مطالب جالب |

بی‌نظیر بوتو، دختر شرق 

بی‌نظیر بوتو، دختر شرق
دانلود اتوبیوگرافی و خاطرات بوتو

به خاطر ندارم که تا به حال ایرانی‌ها در مورد یک رویداد سیاسی خارجی به اندازه خبر تأسف‌برانگیز ترور بی‌نظیر بوتو واکنش نشان داده باشند، پیامک‌های زیادی که رد و بدل می‌شد، حدس و گمان‌های مختلف درباره عاملین ترور و درنگ چند دقیقه‌ای هر کسی که خبر را برای اولین بار می‌شنید، همه حکایت از محوبیت بی‌نظیر بوتو در ایران دارد.

اما واقعا ما درباره بی‌نظیر بوتو و اوضاع سیاسی پاکستان چه می‌دانیم؟
تفسیر سیاسی اوضاع پاکستان حتی برای کارکشته‌های سیاست بسیار دشوار است، مذهبی‌ها، نظامیان، سکولارها، سیاست‌مدارها و بنیادگراها هر کدام یک قدرت تعیین‌کننده در پاکستان هستند و هر چند سال یک بار اتحاد تعدادی از آنها با یکدیگر و یا افتراقشان از هم، بازی سیاست در پاکستان را دستخوش دگرگونی می‌کند.

 

در مورد بی‌نظیر بوتو چه می‌دانیم؟ علت محبوبیت او در ایران چیست؟
نخستین زن مسلمان که نخست‌وزیر شد؟ مادر ایرانی‌اش؟ یا شخص دیگری که قربانی هدفش برای پیوند سنت و مدرنیته و ایجاد دموکراسی در یک کشور جهان سومی شد؟
اتوبیوگرافی بی‌نظیر بوتو، می تواند پاسخگوی بسیاری از کنجکاوی‌ها ما باشد. اتوبیوگرافی بی‌نظیر بوتو در سال 1989 تحت عناوین «بی‌نظیر بوتو، دختر شرق» و «بی‌نظیر بوتو، دختر سرنوشت» به چاپ رسیده است. روزنامه اطلاعات تا به حال بیش از 80 قسمت از این کتاب را به صورت پاورقی و با ترجمه «علیرضا عیاری» به چاپ رسانده است.


ادامه مطلب
نوشته شده توسط امیر در شنبه هشتم دی 1386 و ساعت 23:17 | لینک ثابت | موضوع: مطالب جالب |

یک مسئله عجیب به نام تصویر ذهنی 

یک مسئله عجیب به نام تصویر ذهنی

 

 

شخصی سر کلاس ریاضی خوابش برد. زنگ را زدند بیدار شد و با عجله دو مسئله را که روی تخته سیاه نوشته شده بود یادداشت کرد و با این «باور» که استاد آنرا به عنوان تکلیف منزل داده است به منزل برد و تمام آنروز و آن شب برای حل کردن آنها فکر کرد. هیچیک را نتوانست حل کند. اما طی هفته دست از کوشش برنداشت. سرانجام یکی از آنها را حل و به کلاس آورد. استاد به کلی مبهوت شد زیرا آندو را به عنوان دو نمونه ازمسایل غیر قابل حل ریاضی داده بود

 

 

 در یک باشگاه بدنسازی پس از اضافه کردن 5 کیلوگرم به رکورد قبلی ورزشکاری از وی خواستند که رکورد جدیدی برای خود ثبت کند. اما او موفق به این کار نشد. پس از او خواستند وزنه ای که 5 کیلوگرم از رکوردش کمتر است را امتحان کند. این دفعه او براحتی وزنه را بلند کرد. این مسئله برای ورزشکار جوان و دوستانش امری کاملا طبیعی به نظر می رسید اما برای طراحان این آزمایش جالب و هیجان انگیز بود. چرا که آنها اطلاعات غلط به وزنه بردار داده بودند. او در مرحله اول از عهده بلند کردن وزنه ای برنیامده بود که در واقع 5 کیلوگرم از رکوردش کمتر بود و در حرکت دوم ناخودآگاه موفق به بهبود رکوردش به میزان 5 کیلوگرم شده بود. او در حالی و با این «باور» وزنه را بلند کرده بود که خود را قادر به انجام آن می دانست.

 

 

 

هر فردی خود را ارزیابی میکند و این برآورد مشخص خواهد ساخت که او چه خواهد شد. شما نمی توانید بیش از آن چیزی بشوید که باور دارید«هستید». اما بیش از آنچه باور دارید«می توانید» انجام دهید

 

 

  نورمن وینست پیل

 

نوشته شده توسط امیر در پنجشنبه ششم دی 1386 و ساعت 23:14 | لینک ثابت | موضوع: مطالب جالب |

چند نقاش جالب  

چند نقاش جالب

 


ادامه مطلب
نوشته شده توسط امیر در دوشنبه بیست و ششم آذر 1386 و ساعت 23:7 | لینک ثابت | موضوع: مطالب جالب |

گفتگو با خدا 

من با شما هستم

خدا گفت : می خواهی با من گفتگو کنی ؟

گفتم : اگر وقت دارید .

خدا لبخند زده و گفت : وقت من ابدی است .

چه می خواهی بپرسی ؟

گفتم : چه چیز شما را بیش از همه درباره انسان متعجب می کند ؟

خدا پاسخ داد :

این که آنها از بودن در دوران کودکی ملول می شوند . عجله دارند زودتر بزرگ شوند و بعد حسرت دوران کودکی را می خورند ، این که سلامتشان را صرف به دست آوردن پول و بعد پولشان را خرج بازگشت سلامتشان می کنند ، این که با نگرانی به آینده فکر می کنند ، طوری که زمان حال فراموششان می شود ، چنان که دیگر نه در حال زندگی می کنند و نه در آینده ، این که چنان زندگی می کنند که گویی هرگز نخواهند مرد و چنان می میرند که گویی هرگز زنده نبوده اند ، خداوند دستهای مرا در دست گرفت و هر دو مدتی ساکت بودیم .

پرسیدم : به عنوان خالق انسان ها ؟، می خواهید آنها چه درسهایی از زندگی یاد بگیرند ؟

خدا دوباره با لبخند پاسخ داد : یاد بگیرنند که نمی توانند دیگران را مجبور به دوست داشتن خود کنند . همه کاری که می توانند بکنند این این است که اجازه دهند خودشان دوست داشته شوند ، یاد بگیرند که خوب نیست خود را با دیگران مقایسه کنند ، یاد بگیرنند که ثروتمند کسی نیست که دارایی بیشتری دارد ، بلکه کسی است که نیاز کمتری دارد ، یاد بگیرند که ظرف چند ثانیه می توانند زخمی عمیق در دل کسانی که دوستشان دارند ایجاد کنند ، ولی سال ها وقت لازم خواهد بود تا آن زخم التیام یابد ، با گذشت ، بخشیدن را یاد بگیرند ، یاد بگیرند کسانی هستند که آنها را عمیقا دوست دارند ، اما بلد نیستند احساسشان را ابراز کنند یا نشان دهند، یاد بگیرند که می شود دو نفر به یک موضوع واحد نگاه کنند و آن را متفاوت ببینند و یاد بگیرند که همیشه کافی نیست دیگران آنها را ببخشد بلکه خودشان هم باید خود را ببخشند.

من فروتنانه گفتم : برای وقتی که به من دادی ، متشکرم . آیا چیز دیگری نیست که دوست داشته باشید بندگانتان یاد بگیرند؟

خدا لبخندی زد و گفت : فقط بدانند که من همواره با آنها هستم ، برای همیشه

نوشته شده توسط امیر در شنبه بیست و چهارم آذر 1386 و ساعت 0:33 | لینک ثابت | موضوع: مطالب جالب |

گفتگوهای کودکانه با خدا 

گفتگوهای کودکانه با خدا
 
خدای عزيز!
به جای اينکه بگذاری مردم بميرند و مجبور باشی آدمای جديد بيافرينی، چرا کسانی را که هستند، حفظ نمی‌کنی؟
امی
 
خدای عزيز!
شايد هابيل و قابيل اگر هر کدام يک اتاق جداگانه داشتند همديگر را نمی‌کشتند، در مورد من و برادرم که مؤثر بوده.
لاری
 
خدای عزيز!
اگر يکشنبه، مرا توی کليسا تماشا کنی، کفش‌های جديدم رو بهت نشون ميدم.
ميگی
 
خدای عزيز!
شرط می‌بندم خيلی برايت سخت است که همه آدم‌های روی زمين رو دوست داشته باشی. فقط چهار نفر عضو خانواده من هستند ولی من هرگز نمی‌توانم همچين کاری کنم.
نان
 
خدای عزيز!
در مدرسه به ما گفته‌اند که تو چکار می‌کنی، اگر تو بری تعطيلات، چه کسی کارهايت را انجام می‌دهد؟
جين
 
خدای عزيز!
آيا تو واقعاً نامرئی هستی يا اين فقط يک کلک است؟
لوسی
 
خدای عزيز!
اين حقيقت داره اگر بابام از همان حرف‌های زشتی را که توی بازی بولينگ می‌زند، تو خانه هم استفاده کند، به بهشت نمی‌رود؟
آنيتا

ادامه مطلب
نوشته شده توسط امیر در شنبه هفدهم آذر 1386 و ساعت 21:58 | لینک ثابت | موضوع: مطالب جالب |

قضاوت!؟!  

قضاوت!؟!

کشاورزی بود که تنها یک اسب برای کشیدن گاوآهن داشت. روزی اسبش فرار کرد. همسایه ها به او گفتند :"چه بد اقبالی!".

او پاسخ داد:"ممکن است".

" روز بعد اسبش با دو اسب دیگر برگشت.همسایه ها گفتند:"چه خوش شانسی!".او گفت:"ممکن است."

پسرش وقتی در حال تربیت اسبها بود افتاد و پایش شکست.همسایه ها گفتند :"چه اتفاق ناگواری!". او پاسخ داد:"ممکن است."

فردای آن روز افراد دولتی برای سربازگیری به روستای آنها آمدند تا مردان را به جنگ ببرند اما پسر او را نبردند.همسایه ها گفتند:"چه خوش شانسی!". او گفت :"ممکن است!".

و این داستان ادامه دارد همانطور که زندگی ادامه دارد...

 

منبع:کتاب "یادداشتهایی از یک دوست".آنتونی رابینز.

نوشته شده توسط امیر در پنجشنبه پانزدهم آذر 1386 و ساعت 22:57 | لینک ثابت | موضوع: مطالب جالب |

معجزه رنگها  

 

معجزه رنگها

دانستن نکات زیر درباره استفاده بهینه از رنگ‌ها خالی از فایده نخواهد بود...
 
برای لاغر شدن ، از بشقاب و رومیزی آبی رنگ استفاده کنید. رنگ آبی اشتها را کم می‌کند

 
اگر مضطرب هستید و فشار عصبی طاقت شما را بریده است، از رنگ سبز استفاده کنید. رنگ سبز
آرامبخش است و فشار خون را کاهش می‌دهد  
 
اگر بی‌حال و حوصله هستید، رنگ نارنجی را انتخاب کنید، هنگام استحمام صبحگاهی از حوله و ابزار نارنجی استفاده کنید، رنگ نارنجی بی‌حالی شما را از بین می‌برد
 
اگر از کم خونی رنج می‌برید، میوه‌های قرمز رنگ مانند گیلاس ، توت فرنگی و گوشت قرمز مصرف کنید
 
افراد افسرده لباس زرد رنگ بپوشند. غذاهای زرد بخورند و رنگ زرد را اطراف خود بجویند. رنگ
زرد سطح انرژی را بالا برده و مانع افسردگی می‌شود
 
 
اگر کم خواب هستید وسایل اتاق خواب را به رنگ بنفش درآورید یا از چراغ خواب به رنگ بنفش
استفاده کنید. رنگ بنفش آرامش دهنده و خواب‌آور است

 
اگر مشکلی پیش روی شماست، از رنگ نیلی استفاده کنید، رنگ نیلی کمک می‌کند تا بهتر بیندیشید
نوشته شده توسط امیر در چهارشنبه چهاردهم آذر 1386 و ساعت 23:15 | لینک ثابت | موضوع: مطالب جالب |

آخرين کلمات....!!! 

آخرين کلمات....!!!


 
آخرين کلمات يک الکتريسين: خوب حالا روشنش کن...
آخرين کلمات يک انسان عصر حجر: فکر ميکنی توی اين غار چيه؟
آخرين کلمات يک بندباز: نميدونم چرا چشمام سياهی ميره...
آخرين کلمات يک بيمار: مطمئنيد که اين آمپول بيخطره؟
آخرين کلمات يک پزشک : راستش تشخيص اوليه‌ام صحيح نبود. بيماريتون لاعلاجه...
آخرين کلمات يک پليس: شيش بار شليک کرده، ديگه گلوله نداره...
آخرين کلمات يک پيشخدمت رستوران: باب ميلتون بود؟
آخرين کلمات يک جلاد: ای بابا، باز تيغهء گيوتين گير کرد...
آخرين کلمات يک جهانگرد در آمازون: اين نوع مار رو ميشناسم، سمی نيست...
آخرين کلمات يک چترباز: پس چترم کو؟
آخرين کلمات يک خبرنگار: بله، سيل داره به طرفمون مياد...
آخرين کلمات يک خلبان: ببينم چرخها باز شدند يا نه؟
آخرين کلمات يک خون‌آشام: نه بابا خورشيد يه ساعت ديگه طلوع ميکنه!
آخرين کلمات يک داور فوتبال: نخير آفسايد نبود!
آخرين کلمات يک دربان: مگه از روی نعش من رد بشی...
آخرين کلمات يک دوچرخه‌سوار: نخير تقدم با منه!
آخرين کلمات يک ديوانه: من يه پرنده‌ام!
آخرين کلمات يک سرنشين اتوموبيل: برو سمت راست راه بازه...
آخرين کلمات يک شکارچی: مامانت کجاست کوچولو؟.
آخرين کلمات يک غواص: نه اين طرفها کوسه وجود نداره...
آخرين کلمات يک فضانورد: برای يک ربع ديگه هوا دارم...
آخرين کلمات يک قصاب: اون چاقو بزرگه رو بنداز ببينم...
آخرين کلمات يک قهرمان: کمک نميخوام، همه‌اش سه نفرند...
آخرين کلمات يک قهرمان اتوموبيلرانی : پس مکانيکه ميدونه که با ...
آخرين کلمات يک کارآگاه خصوصی: قضيه روشنه، قاتل شما هستيد!
آخرين کلمات يک کامپيوتر: هاردديسک پاک شده است...
آخرين کلمات يک کوهنورد: سر طناب رو محکم بگيری ها...
آخرين کلمات يک گروگان: من که ميدونم تو عرضهء شليک کردن نداری...
آخرين کلمات يک گيتاريست: يه خرده ولوم بده...
آخرين کلمات يک مادر: بالأخره سی‌دی‌هات رو مرتب کردم...
آخرين کلمات يک متخصص آزمايشگاه: اين آزمايش کاملاً بيخطره...
آخرين کلمات يک متخصص خنثی کردن بمب : اين سيم آخری رو که قطع کنم تمومه...
آخرين کلمات يک متخصص کامپيوتر: معلومه که ازش بک‌آپ گرفتم!
آخرين کلمات يک معلم رانندگی: نگه دار! چراغ قرمزه!
آخرين کلمات يک ملوان: من چه ميدونستم که بايد شنا بلد باشم؟
آخرين کلمات يک ملوان زيردريايی: من عادت ندارم با پنجرهء بسته بخوابم...
آخرين کلمات يک نارنجک‌انداز : گفتی تا چند بشمرم؟
 

نوشته شده توسط امیر در چهارشنبه هفتم آذر 1386 و ساعت 22:46 | لینک ثابت | موضوع: مطالب جالب |

عکس های جالب 

 ازچه نظر پیروزمندانه ؟!

 

5000 تومانی یا چک پول ؟!

 

  

 


ادامه مطلب
نوشته شده توسط امیر در دوشنبه پنجم آذر 1386 و ساعت 22:53 | لینک ثابت | موضوع: مطالب جالب |

چرا مردها خر و پف می کنند؟!!! 

چرا مردها خر و پف می کنند؟!!!

 














 
نوشته شده توسط امیر در چهارشنبه سی ام آبان 1386 و ساعت 23:32 | لینک ثابت | موضوع: مطالب جالب |

چند نکته و نتیجه اخلاقی ! 

چند نکته و نتیجه اخلاقی !

 

درس اول :

يه روز مسوول فروش ، منشی دفتر ، و مدير شرکت برای ناهار به سمت سلف قدم می زدند…

يهو يه چراغ جادو روی زمين پيدا می کنن و روی اون رو مالش ميدن و جن چراغ ظاهر ميشه…

جن ميگه: من برای هر کدوم از شما يک آرزو برآورده می کنم…

منشی می پره جلو و ميگه: اول من ، اول من!

 من می خوام که توی باهاماس باشم ، سوار يه قايق بادبانی شيک باشم و هيچ نگرانی و غمی از دنيا نداشته باشم !

پوووف! منشی ناپديد ميشه ...

! بعد مسوول فروش می پره جلو و ميگه: حالا من ، حالا من

 من می خوام توی هاوايی کنار ساحل لم بدم ، يه ماساژور شخصی و يه منبع بی انتهای نوشیدنی ! داشته باشم و تمام عمرم حال کنم ...

 پوووف! مسوول فروش هم ناپديد ميشه…

بعد جن به مدير ميگه: حالا نوبت توئه…

مدير ميگه: من می خوام که اون دو تا هر دوشون بعد از ناهار توی شرکت باشن !!!

نتيجه : اخلاقی اينکه هميشه اجازه بده که رئيست اول صحبت کنه !

 

درس دوم :

يه روز يه کشيش به يه راهبه پيشنهاد می کنه که با ماشين برسوندش به مقصدش…

راهبه سوار ميشه و راه ميفتن…

چند دقيقه بعد راهبه پاهاش رو روی هم میندازه و کشيش زير چشمی يه نگاهی به پای راهبه ميندازه…

راهبه ميگه: پدر روحانی ، روايت مقدس ۱۲۹ رو به خاطر بيار… !

کشيش قرمز ميشه و به جاده خيره ميشه...

 چند دقيقه بعد بازم شيطون وارد عمل ميشه و کشيش موقع عوض کردن دنده ، بازوش رو با پای راهبه تماس ميده…!

راهبه باز ميگه: پدر روحانی! روايت مقدس ۱۲۹ رو به خاطر بيار!!!

کشيش زير لب يه فحش ميده و بيخيال ميشه و راهبه رو به مقصدش می رسونه…

بعد از اينکه کشيش به کليسا بر می گرده سريع ميدوه و از توی کتاب روايت مقدس ۱۲۹ رو پيدا می کنه و می بينه که نوشته: به پيش برو و عمل خود را پيگيری کن… کار خود را ادامه بده و بدان که به جلال و شادمانی که می خواهی میرسی !!!

نتيجه اخلاقی اينکه اگه توی شغلت از اطلاعات شغلی خودت کاملا آگاه نباشی، فرصتهای بزرگی رو از دست ميدی!!!

 

 

درس سوم :


ادامه مطلب
نوشته شده توسط امیر در سه شنبه بیست و نهم آبان 1386 و ساعت 1:54 | لینک ثابت | موضوع: مطالب جالب |

امریکا اگه لاتی ........... 

 

..:: Iran Eshgh ::..
نوشته شده توسط امیر در دوشنبه بیست و هشتم آبان 1386 و ساعت 0:10 | لینک ثابت | موضوع: مطالب جالب |

کدام قسمت شخصیتمان را بیشتر دوست داریم؟ 

کدام قسمت شخصیتمان را بیشتر دوست داریم؟

 

گرما طاقت فرساست. چندین روز است که در سفر هستید.خسته اید و آب کم داریدو به همراه خود 5 حیوان دارید.
یک گاو، یک میمون، یک گوسفند، یک اسب و یک شیر.
1- مقدار محدودی آب برایتان باقی مانده که برای سیراب کردن شما و همه حیوانات کافی
نیست. اگر آب تمام شود همگی در بیابان خواهید مرد ولی اگر بخواهید جان سالم به در ببرید
 باید یکی از حیوانات را رها کنید و به همراه چهار حیوان باقی مانده به راهتان ادامه دهید.
چه حیوانی را انتخاب میکنید؟
2- چهار حیوان برایتان باقی مانده اما انگار از بیابان آتش میبارد. ذخیره آبتان باز هم کمتر شده
 و باید یک حیوان دیگر را رها کنید. این بار کدام حیوان را اتخاب میکنید؟
3- سه تا حیوان باقی مانده. گرما همچنان طاقت فرساست و هنوز به واحه ای نرسیده اید.
مجبورید یک حیوان دیگر را رها کنید. کدام یکی را انتخاب میکنید؟
4- فقط 2 حیوان مانده. میتوانید حاشیه صحرا را ببینید اما متاسفانه آب برای هر سه باقی
نمانده و تنها میتوانید یک حیوان را با خود ببرید. این بار کدام یکی را انتخاب میکنید؟
>>>>>>>تبریک!بالاخره هر دوتای شما به سلامت از بیابان بلا بیرون آمدید.<<<<<<<
 
 
بنا بریک باور ژاپنی بیابان نماد سختی هاست و هر کدام از حیوانات هم یکی از جنبه های زندگی شما.
شیر نماد غرور است.
میمون نماد محبت.
گوسفند نماد رفاقت.
اسب نماد احساسات.
گاو نماد احتیاجات اصلی.
اهمیت هر یک از جنبه های زندگی شما به ترتیبی که هر حیوان را رها میکنید آشکار میگردد. حیوانی
که در ابتدا رها کرده اید کم اهمیت ترین جنبه نسبت به سایر جنبه ها در زندگی شماست و حیوانی
 که با خود به مقصد رسانده اید پر اهمیت ترین خصوصیت شما را نشان میدهد.

نوشته شده توسط امیر در دوشنبه بیست و هشتم آبان 1386 و ساعت 0:3 | لینک ثابت | موضوع: مطالب جالب |

وقتی یک نوشابه می‌خورید، چه اتفاقی می‌افتد؟  

وقتی یک نوشابه می‌خورید، چه اتفاقی می‌افتد؟

10 دقیقه بعد: 10 قاشق چای‌خوری شکر وارد بدن‌تان می‌شود. می‌دانید چرا با وجود خوردن این حجم

 شکر دچار استفراغ نمی‌شوید؟ چون اسید فسفریک، طعم آن را کمی می‌گیرد و شیرینی‌اش را

 خنثی می‌کند.

20 دقیقه بعد: قند خون‌تان بالا می‌رود و منجر به ترشح ناگهانی و یک‌جای انسولین می‌شود. کبدتان شروع می‌کند به تبدیل قند به چربی تا قند خون، بیشتر از این بالا نرود.

40 دقیقه بعد : حالا دیگر جذب کافئین کامل شده؛ مردمک‌های‌تان گشاد می‌شود، فشار خون‌تان بالا می‌رود و در پاسخ به این حالت، کبدتان قند را به داخل جریان خون رها می‌کند. گیرنده‌های آدنوزین مغز حالا بلوک می‌شوند تا از احساس خواب‌آلودگی جلوگیری کنند.

45 دقیقه بعد : ترشح دوپامین افزایش پیدا می‌کند و مراکز خاصی در مغز، که حالت سرخوشی ایجاد می‌کنند، تحریک می‌شوند. این همان مکانیسمی است که در مصرف هروئین منجر به ایجاد سرخوشی می‌شود.

بعد از 60 دقیقه : اسید فسفریک موجود در نوشابه، داخل روده کوچک، به کلسیم، منیزیم و روی می‌چسبد. متابولیسم بدن افزایش پیدا می‌کند. میزان بالای قند خون و شیرین‌کننده‌های مصنوعی، دفع هرچه بیشتر کلسیم را از طریق ادرار باعث می‌شوند.

مدتی بعد : کافئین در نقش یک داروی مدر (ادرارآور) وارد عمل می‌شود. حالا دیگر کلسیم و منیزیم و رویی که قرار بود جذب بدن شود، بیش از پیش از طریق ادرار دفع می‌شود و به همراه آن مقادیر زیادی آب، سدیم و دیگر الکترولیت‌ها نیز از دست می‌رود.

مدتی بعدتر : کم‌کم آن غوغایی که در بدن‌تان ایجاد شده بود فروکش می‌کند و نوبت به افت قند می‌رسد. در این مرحله یا خیلی حساس و تحریک‌پذیر می‌شوید یا خیلی کرخت و بی‌حال. حالا دیگر تمام آن آبی را که از طریق نوشابه وارد بدن خود کرده بودید، دفع کرده‌اید؛ آبی که می‌شد به جای اسید و کافئین و شکر، حاوی مواد مفیدی برای بدن‌تان باشد. تا چند ساعت بعد اثر کافئین هم از بین می‌رود و شما هوس یک نوشابه دیگر می‌کنید.       

 

نوشابه‌خورترین ملت جهان

سرانه مصرف نوشابه‌های گازدار در ایران ۴۲ ليتر است. با مقایسه این آمار با آمار دیگر کشورهای جهان به این نتیجه وحشتناک می‌رسیم که ما در سرانه مصرف نوشابه‌هاى گازدار مقام اول را در جهان پیدا کرده‌ایم. برای این که بیشتر وحشت کنید، بد نیست بدانید که:

 ميانگين مصرف نوشابه‌هاي گازدار در دنيا براي هر فرد 10 ليتر است-

- در بيست سال اخير، مصرف نوشابه هاى گازدار در كشور، نزديك به ۱۵ درصد رشد داشته است.

- در طی این بیست سال، مصرف شير و لبنيات، تنها حدود يك دهم درصد رشد كرده است.

- سرانه‌ مصرف لبنيات در ايران كمتر از يك سوم استاندار جهاني است.

- طبق آمار، ۹۰ درصد كودكان ۲۴ ماهه تا ۱۲ ساله کشورمان، روزانه حداقل يك بار پفك و نوشابه مصرف كرده‌اند.

- 25 درصد از كودكان ايرانى به نوعی با سوءتغذيه دست‌به‌گریبانند.

- یک‌سوم از مرگ‌ومیرهای کشور به علت بیماری‌های قلبي‌عروقي است كه یکی از عوامل اصلي بروز آن، تغذيه غلط است

 

نوشته شده توسط امیر در یکشنبه بیست و هفتم آبان 1386 و ساعت 23:52 | لینک ثابت | موضوع: مطالب جالب |

رومئوی آنلاین در جستجوی ژولیت آفلاین!  

رومئوی آنلاین در جستجوی ژولیت آفلاین!

در این دنیای نسبتا بزرگ که از نظر بعضی ها کوچک شده چه اتفاق هایی که نمی افتد! یکشنبه شب همین هفته ای که گذشت جناب Patrick Moberg که یک طراح وب 21 ساله است و ساکن بروکلین و از همه ی اینها مهم تر مثل اینکه علاقه شگرفی دارد برای پیوستن به مرغ ها سوار بر قطار سیاحتی میدان Union در منهتن بوده است که ناگهان نگاهش می افتد به دختر آرزوها و رویاهایش (اگر می خواهید عق بزنید هنوز مانده!) با یک گل در درون موهایش و در حالی که داشته در دفترچه ای یادداشت می نوشته و جناب آقای پاتریک نه یک دل صد دل در اولین نگاه عاشق این دختر خانم می شود، ولی بر اساس قانون ننوشته ی حال مساوی با ضد حال قبل از اینکه وی فرصت پیدا کند با دختر خانم وارد مذاکره شود ایشان از قطار پیاده می شوند و پاتریک هم متاسفانه وی را در بین شلوغی و جمعیت گم میکند.

طراح وب مورد نظر ما خودش را به خانه می رساند و بلافاصله سایتی دست و پا میکند به آدرس NYGirlOfMyDreams. com یا دختر نیویورکی رویاهای من! در سایت هم اطلاعاتی از قطار، ساعتی که این دختر را در آن دیده بوده است و همینطور اینکه او چه شکلی بوده است را می نویسد در آخر هم مقداری اطلاعات از خودش به همراه شماره تلفن و آدرس ایمیلش را میگذار تا شاید بتواند به وصال دوست برسد.

 


و البته ماجرا از همینجا شروع می شود و در کمتر از چند ساعت پاتریک با سیلی از ایمیلها و تلفن ها مواجه می شود، بر طبق نوشته ی "نیویورک پست" دختران بسیاری با پاتریک تماس گرفته اند و گفته اند که دختر مورد نظر وی نیستند ولی شیوه عشق ورزیدن او و صداقتش قابل تحسین است و حاضرند جای آن دختر را برای او پر کنند! ماجرا ادامه پیدا میکند تا اینکه سه شنبه شب پاتریک در همان وب سایت اعلام کرده است دختری که با نشانه های آن دختر مطابقت بسیاری داشته است را از طریق سایت مذکور یافته است، این دختر خانم که پاتریک را بیچاره خودش کرده است نامش Camille Hayton است اهل ملبورن استرالیا می باشد که در بروکلین زندگی می کند و در مجله ی BlackBook مشغول کارورزی است.

اما خوب پاتریک به دلایل شخصی فعلا نه جواب ایمیلهایش را میدهد نه جواب تلفنها را و البته روزنامه ها و شبکه های تلویزیونی محلی که مشتاق مصاحبه با وی شده بوده اند را هم رد کرده است و در وب سایت دختر نیویورکی رویاهای من نوشته " بر خلاف همه ی کمدهای رومانتیک و آهنگهای پاپ بد، بایستی برای این یکی خودتان یک پایان بسازید!" و ظاهرا این وب سایت دیگر آپدیت نخواهد شد.

احیانا اگر دختر رویاهایتان را دیدید سعی کنید سریع عمل کنید که کارتان به اینجا ها نکشد !!!

نوشته شده توسط امیر در جمعه بیست و پنجم آبان 1386 و ساعت 23:46 | لینک ثابت | موضوع: مطالب جالب |

دختر و پسر دهه 60 و 70 و 80 

این مقایسه توهین به دخترو پسر این دهه ها نیست صرفا مقایسه ای طنزآمیز و خاطر نشان کردن وضعیتی است که روشنفکران به آن عوارض دوره گذار و دینداران به آن نشانه های آخرالزمانی می گویند و در کل بهره ای از حقیقت دارد.انکار این مقایسه شاید خودیک  نشانه ی آخرالزمانی باشد.
 

 

دختر دهه 60  :باید با آبرو باشم
دختر دهه 70   :باید تحصیلکرده باشم
دختر دهه 80   :باید پولدار باشم
 
پسر دهه 60 :دارم میرم جبهه
پسر دهه 70 :دارم میرم دختر بازی
پسر دهه 80 :دارم میرم بیمارستان سم زدایی
 
 
دختر دهه 60 : مرد باید با اخلاق باشه
دختر دهه 70 :مرد باید تحصیلکرده باشه
دختر دهه 80 :مرد باید پولدار باشه
 

 

پسر دهه 60 :در سن 25 سالگی سیگاری میشد
پسر دهه 70 :در 20 سالگی سیگاری می شد
پسر دهه 80 :قبل از سن بلوغ سیگاری می شود.
 

 

دختردهه 60 : 30 ساله شدم و احساس ترشیدگی می کنم
دختردهه 70 : 25 ساله شدم و احساس ترشیدگی می کنم
دختردهه 80 : 20 ساله شدم و احساس ترشیدگی می کنم
 

 

پسر دهه 60 : دارم  میرم باشگاه ... دارم میرم زیر زمین بنوشم !!!
پسر دهه 70:دارم میرم مهمونی ... دارم میرم قلیون بکشم !!!
پسر دهه 80 :دارم میرم دبی ... دارم میرم توهم بزنم !!!
 
 
دختر دهه 60 : دوست پسر یکی اونهم یه عشق پاک
دختر دهه 70 :دوست پسر یکی یا دوتا . چند تا هم زاپاس برای روز مبادا
دختر دهه 80 : دوست پسر بین یک نفر تا یک هنگ یا  تیپ در رده سنی بین 20 تا 60 سال مجرد تا صاحب عیال و چند سر عائله. بالاخره تو این همه آدم یکی پیدا میشه بخواد لباس عروس واسم بخره.
 
 
پسر دهه 60 :داریوش گوش می داد
پسر دهه 70 :ابی گوش می داد
پسر دهه 80 :مقلدین درجه 3و 4 داریوش و ابی را (که خواب عکس انداختن با داریوش را می بینند) را گوش می دهد .
 
 
دختر دهه 60 :دختر بدون بکارت باید بره بمیره
دختر دهه 70:اشتباه بزرگی کردم خاک تو سرم
دختر دهه 80 : .....
 
پسر دهه 60 :شریعتی می خواند
پسر دهه 70 :شاملو می خواند
پسر دهه 80 :هری پاتر می خواند.
 

 

دختر دهه 60 :به خاطر حفظ آبرو همه کار می کنم
دختر دهه 70 :به خاطر دوست پسرم همه کار می کنم
دختر دهه 80 : ............
 
 
پسر دهه 60 :خانواده و پدر مادرم عزیزترین چیز است
پسر دهه 70 :دوست دخترم  عزیز ترین چیزاست
پسر دهه 80 :مواد محرک و توهم زا و ماشینم عزیز ترین چیزند.

ادامه مطلب
نوشته شده توسط امیر در شنبه دوازدهم آبان 1386 و ساعت 22:48 | لینک ثابت | موضوع: مطالب جالب |

اگر........ 

""اگر روزي دشمن پيدا كردي، بدان در رسيدن به هدفت موفق بودي! اگر روزي تهديدت

كردند، بدان در برابرت ناتوانند! اگر روزي خيانت ديدي، بدان قيمتت بالاست! اگر روزي

 تركت كردند، بدان با تو بودن لياقت مي خواهد...""

نوشته شده توسط امیر در یکشنبه بیست و نهم مهر 1386 و ساعت 22:52 | لینک ثابت | موضوع: مطالب جالب |

شخصيت های مهم دنيا چه کاره بودن ؟  

 

شخصيت های مهم دنيا چه کاره بودن ؟

 

آيا تاكنون فكر كرده‌ايد شخصيت‌هاي نام‌آور دنيا كه همه آنها را مي‌‌شناسند و اغلب از ثروتمند‌ترين‌هاي جهان هستند كار خود را با چه شغلي آغاز كردند و در ابتدا چه كاره بودند؟ بسياري از آنها شغل‌هايي داشتند كه هيچ ارتباطي با حرفه كنوني‌شان نداشت و بعضي ديگر به كارهايي آنچنان ابتدايي مي‌‌پرداختند كه برخي از ما انسان‌هاي گمنام و معمولي، انجام آن را دون شان خود مي‌‌دانيم.

 

(راد استوارت:)

خواننده سرشناس انگليسي در هاي‌گيت در شمال لندن به دنيا آمد و پدر و مادرش روزنامه‌فروشي داشتند. راد استوارت مدتي با باشگاه‌هاي (سلتيك) و (برنت فورد) كار مي‌‌كرد بعد (گوركن) شد. در اوايل دهه شصت با (ويز جونز) خواننده فولكور آشنا شد و به موسيقي روي آورد و يك خواننده خياباني شد. او دور اروپا سفر مي‌‌كرد و آواز مي‌‌خواند و پول جمع مي‌‌كرد. جالب است بدانيد كه يك بار به جرم ولگردي از اسپانيا اخراج شد

 

(مايكل دل:)

 موسس و رييس شركت سهامي كامپيوتري DELL در يك رستوران چيني ظرفشور بود و ساعتي 2/5 دلار دستمزد مي‌‌گرفت. او از اين تجربه‌اش به نيكي ياد مي‌‌كند و مي‌‌گويد: (بهترين بخش آن دوران، عقل و منطق صاحب رستوران بود و اگر كمي زودتر به رستوران مي‌‌رفتم مي‌‌توانستم نهايت استفاده را از او بكنم. او به كارش افتخار مي‌‌كرد و به هر كسي كه از در رستورانش وارد مي‌‌شد اهميت مي‌‌داد

.شون (ديدي) كومبز:

 هنرپيشه و خواننده آمريكايي (روزنامه‌ پخش‌كن) بود. در آن زمان او دوازده سال داشت و شايد هرگز فكر نمي‌‌كرد اين شغل آغازي براي رسيدن به وضعيت كنوني اوست. او از همان ابتدا بلند پرواز بود

(پول پوت:)

 كامبوجي قبل از اين‌كه يك خيانت‌كار جنگي معروف و جهاني شود، (سالوت سار) نام داشت. او در جواني در رشته نجاري و مهندسي راديو تحصيل مي‌‌كرد و بالاخره يك (معلم) شد و در يك مدرسه خصوصي در (پنوم پنه) تدريس مي‌‌كرد ولي به خاطر گرايش به كمونيسم اخراج شد. پس از آن او نام خود را به (پول‌پوت) تغيير داد و عضو فدايي حزب كمونيسم كامبوج شد. سال‌ها بعد او فرمانده ارتش (خمر سرخ) بود و در چهار سال حكمراني بيش از يك ميليون كامبوجي را كشت.

(اوپرا وينفري:)

 مجري سرشناس آمريكايي در (مي‌‌سي‌سي‌پي) به دنيا آمد. پدر و مادرش بيش از حد جوان بودند و به همين خاطر مادربزرگش به او رسيدگي مي‌‌كرد. او از سه سالگي خواندن و نوشتن را به اوپرا آموخت و او را به كليساي محلي فرستاد. او مي‌‌توانست آيات انجيل را به خوبي از حفظ بخواند. در شانزده سالگي يك روز در مسابقه راديويي شركت كرد و برنده يك ساعت مچي شد. وقتي براي گرفتن جايزه خود به ايستگاه راديويي شهر رفت، مطلبي را براي تهيه‌كنندگان خواند و از همان زمان با حقوق صد دلار در هفته به عنوان (خبرنگار) استخدام شد.


ادامه مطلب
نوشته شده توسط امیر در چهارشنبه هجدهم مهر 1386 و ساعت 23:9 | لینک ثابت | موضوع: مطالب جالب |

جملات پند آموز 

ازسنگهايي که درسرراهتان هست براي ساختن پلکان استفاده کنيد
 
از ميان کسانی که برای دعای باران به تپه ها می روند تنها کسانی با خود چتر می برند که به کار خود ايمان دارند
 
همیشه عيب کار اينجاست که من '' آنچه هستم '' را با '' آنچه بايد باشم '' اشتباه مي کنم ....

 
حقيقت انسان به آنچه اظهار مي کند نيست ،بلکه حقيقت او نهفته درآن چيزي است که از اظهار آن عاجز است اگر خواستي او را بشناسي نه به گفته هايش بلکه به نا گفته هايش گوش بسپار
 
سرنوشت کوهها تنها گواه بودن است آنها هیچوقت نمیتوانند مثل رودخانه جاری باشند ...
نوشته شده توسط امیر در سه شنبه دهم مهر 1386 و ساعت 0:12 | لینک ثابت | موضوع: مطالب جالب |

عشق  



 

نوشته شده توسط امیر در شنبه هفتم مهر 1386 و ساعت 23:16 | لینک ثابت | موضوع: مطالب جالب |

NEVER LICK ENVELOPES  

NEVER LICK ENVELOPES

A woman was working in a post office in California.
One day she licked the envelopes and postage stamps instead of using a sponge. That very day the lady found a cut on her tongue. A week later, she noticed an abnormal swelling of her tongue. She went to the doctor, and they found nothing wrong. Her tongue was not sore or anything. A couple of days later, her tongue started to swell more, and it began to get really sore, so sore, that she could not eat. She went back to the hospital, and demanded something be done. The doctor took an x-ray of her tongue and noticed a lump. He prepared her for minor surgery. When the doctor cut her tongue open, a live cockroach crawled out!!!!
There were cockroach eggs on the seal of the envelope. The egg was able to hatch inside of her tongue, because of her saliva.. It was warm and moist...
This is a true story reported on CNN
Andy Hume wrote:
Hey, I used to work in an envelope factory. You wouldn't believe
the....things that float around in those gum applicator trays. I
haven't licked an envelope for years!" I used to work for a print shop
(32 years ago) and we were told NEVER to lick the envelopes. I never understood why until I had to go into storage and pull out 2500 envelopes that were already printed and saw several squads of cockroaches roaming around inside a couple of boxes with eggs everywhere. They eat the glue on the envelopes.

PLEASE PASS THIS ON, TO YOUR FRIENDS. After reading this you will never lick another envelope or stamp again

نوشته شده توسط امیر در چهارشنبه هفتم شهریور 1386 و ساعت 0:49 | لینک ثابت | موضوع: مطالب جالب |

آرزوهای ویکتور هوگو 

این متن رو یکی از دوستان عزیز برام ارسال کردن متن بسیار بسیار جالبیه حتما بخونین

آرزوهای ویکتور هوگو

اول از همه برایت آرزو میکنم که عاشق شوی و اگر هستی،کسی هم به تو عشق بورزد و اگر اینگونه نیست،تنهاییت کوتاه باشد و پس از آن تنهاییت،نفرت از کسی نیابی.

آرزومندم که اینگونه پیش نیاید...اما اگر پیش آمد،بدانی که چگونه به دور از نا امیدی زندگی کنی.

 

برایت همچنان آرزو دارم دوستانی داشته باشی، از جمله دوستان بد و ناپایدار...برخی نادوست و برخی دوستدار...که دست کم یکی در میانشان بی تردید مورد اعتمادت باشد وچون زندگی بدین گونه است. برایت آرزومندم که دشمن نیز داشته باشی...نه کم و نه زیاد. درست به اندازه. تا گاهی باورهایت را مورد پرسش قرار دهند که دست کم یکی از آنها اعتراضش به حق باشد که تا زیاده به خود غره نشوی.

 

ونیز آرزومندم که مفید فایده باشی،نه خیلی غیر ضروری ، تا در لحظات سخت، وقتی دیگر چیزی باقی نمانده است، همین مفید بودن کافی باشد تا تورا سرپا نگاه دارد.

 

همچنین برایت آرزومندم صبور باشی، نه با کسانی که اشتباهات کوچک میکنند...چون این کار ساده ای است. بلکه با کسانی که اشتباهات بزرگ و جبران ناپذیر میکنندو با کاربرد درست صبوریت برای دیگران نمونه شوی.

 

و امیدوارم اگر جوان هستی،خیلی به تعجیل رسیده نشوی...و اگر رسیده ای، به جوان نمایی اصرار نورزی، و اگر پیری تسلیم نا امیدی نشوی. چراکه هر سنی خوشی و ناخوشی خودش را دارد و لازم است بگذاریم در ما جریان یابد.

 

و امیدوارم سگی را نوازش دهی، به پرنده ای دانه بدهی و به آواز یک سهره گوش کنی، وقتی آواز سحرگاییش را سر میدهد.چراکه بدین طریق احساس زیبایی خواهی یافت...به رایگان.

 

امیدوارم که دانه ای هم بر خاک بفشانی. هر چند خرد بوده باشد و با روییدنش همراه شوی،تا دریابی که چقدر زندگی در یک درخت وجود دارد.

 

به علاوه امیدوارم که پول داشته باشی،زیرا در عمل به آن نیازمندی...وسالی یکبار پولت را جلویت بگذاری و بگویی: "این مال من است". فقط برای اینکه روشن کنی کدامتان ارباب دیگری است!

 

ودر پایان اگر مرد باشی، آرزومندم زن خوبی داشته باشی...و اگر زنی، شوهر خوبی داشته باشی. که اگر فردا خسته باشید یا پس فردا شادمان، باز هم از عشق حرف برانید تا ازنو بیآغازید.

 

اگر همه اینها که گفتم برایت فراهم شد، دیگر چیزی ندارم که برایت آرزوکنم.

نوشته شده توسط امیر در یکشنبه چهارم شهریور 1386 و ساعت 23:3 | لینک ثابت | موضوع: مطالب جالب |

تاسف زن ايتاليايي از ايجاد جنجال براي خاتمي 

تاسف زن ايتاليايي از ايجاد جنجال براي خاتمي

زني ايتاليايي كه بر اساس يك فيلم منتشره در برخي سايت‌ها، با سيد محمد خاتمي رئيس جمهور سابق ايران دست داده است، در مصاحبه‌اي چگونگي رو در رو شدن خود و دخترش با خاتمي و دست دادن با او را تشريح نمود و از اينكه اين اتفاق موجب ايجاد جنجال شده ابراز تاسف كرد.
به گزارش جهان، خانم مائوريتزا 51 ساله و از فعالان صلح در مصاحبه با روزنامه كوريره دلاسرا تصريح مي‌كند كه او با خاتمي دست داده و دخترش نيز كه در كنارش بوده همين كار را كرده است.
وي مي‌گويد: «من در قسمت خروجي منتظر ماندم تا وي نزديك شود، سپس دستم را مودبانه و به طور عادي دراز كردم تا با او دست دهم. اين حركتي عادي و مودبانه بود و من هرگز فكر نمي‌كردم كه اين دست دادن بتواند عكس‌العملي اين چنين ايجاد كند. من هرگز نشنيده بودم كه كه طبق قوانين اسلامي تماس دست مردان با زنان ممنوع است.»
مائوريتزا مي‌افزايد: «من به كنفرانس خاتمي رفته بودم زيرا مي‌بينم كه رئيس‌جمهور سابق ايران نقطه مهمي ارتباطي ميان دو جهان متفاوت است و از آنچه اتفاق افتاد متاسفم. فكر مي‌كنم كه يك مسئله براي هيچ ايجاد شده باشد. يك مسئله مربوط به آن‌ها كه نمي‌خواهم وارد آن شوم.»
گفتني است پس از انتشار فيلم دست دادن خاتمي با دو زن ايتاليايي در برخي سايت هاي داخلي و خارجي ، دفتر رئيس جمهور سابق چنين موضوعي را تكذيب كرد.
اصل فيلم را مي توانيد در اين آدرس ببينيد.

نوشته شده توسط امیر در پنجشنبه یکم شهریور 1386 و ساعت 22:37 | لینک ثابت | موضوع: مطالب جالب |

سيزده نكته مهم زندگي و عشق از گابريل گارسيا ماركز 

سيزده نكته مهم زندگي و عشق از گابريل گارسيا ماركز

يك : دوستت دارم ، نه به خاطر شخصيت تو ، بلكه به خاطر شخصيتي كه من در هنگام بودن با تو پيدا مي كنم .

دو : هيچ كس لياقت اشك هاي تو را ندارد و كسي كه چنين ارزشي دارد باعث اشك ريختن تو نمي شود

سه : اگر كسي تو را آن گونه كه مي خواهي دوست ندارد ، به اين معني نيست كه تو را با تمام وجودش دوست ندارد .

چهار : دوست واقعي كسي است كه دست هاي تو را بگيرد ولي قلب تو را لمس كند .

پنج : بدترين شكل دلتنگي براي كسي آن است كه ر كنار او باشي و بداني كه هرگز به او نخواهي رسيد .

شش : هرگز لبخند را ترك نكن . حتي وقتي ناراحتي . چون هر كس ممكن است

عاشق لبخند تو شود .

هفت : تو ممكن است در تمام دنيا فقط يك نفر باشي ، ولي براي بعضي افراد تمام دنيا هستي .

هشت : هرگز وقتت را با كسي كه حاضر نيست وقتش را با تو بگذراند ، نگذران.

نه : شايد خدا خواسته است كه ابتدا بسياري افراد نامناسب را بشناسي و سپس شخص مناسب را . به اين ترتيب وقتي او را يافتي بهتر مي تواني شكرگزار باشي .

ده : به چيزي كه گذشت غم نخور ، به آن چه پس از آن آمد لبخند بزن .

يازده : هميشه افرادي هستند كه تو را مي آزارند . با اين حال همواره به ديگران اعتماد كن و فقط مواظب باش كه به كسي كه تو را آزرده دوباره اعتماد نكني .

دوازده :خود را به فرد بهتري تبديل كن و مطمئن باش كه خود را مي شناسي قبل از آن كه شخص ديگري را بشناسي و انتظار داشته باشي او تو را بشناسد .

سيزده : زياده از حد خود را تحت فشار نگذار ، بهترين چيزها در زماني اتفاق مي افتد كه انتظارش را نداري

نوشته شده توسط امیر در چهارشنبه سی و یکم مرداد 1386 و ساعت 23:37 | لینک ثابت | موضوع: مطالب جالب |