تبليغاتX
موزیک اس ام اس و جوک نرم افزار دل نوشته

دانلود موزیک روز نرم افزار کامپیوتر جوک و اس ام اس دل نوشته مطالب جالب








چند نقاش جالب  

چند نقاش جالب

 


ادامه مطلب
نوشته شده توسط امیر در دوشنبه بیست و ششم آذر 1386 و ساعت 23:7 | لینک ثابت | موضوع: مطالب جالب |

گفتگو با خدا 

من با شما هستم

خدا گفت : می خواهی با من گفتگو کنی ؟

گفتم : اگر وقت دارید .

خدا لبخند زده و گفت : وقت من ابدی است .

چه می خواهی بپرسی ؟

گفتم : چه چیز شما را بیش از همه درباره انسان متعجب می کند ؟

خدا پاسخ داد :

این که آنها از بودن در دوران کودکی ملول می شوند . عجله دارند زودتر بزرگ شوند و بعد حسرت دوران کودکی را می خورند ، این که سلامتشان را صرف به دست آوردن پول و بعد پولشان را خرج بازگشت سلامتشان می کنند ، این که با نگرانی به آینده فکر می کنند ، طوری که زمان حال فراموششان می شود ، چنان که دیگر نه در حال زندگی می کنند و نه در آینده ، این که چنان زندگی می کنند که گویی هرگز نخواهند مرد و چنان می میرند که گویی هرگز زنده نبوده اند ، خداوند دستهای مرا در دست گرفت و هر دو مدتی ساکت بودیم .

پرسیدم : به عنوان خالق انسان ها ؟، می خواهید آنها چه درسهایی از زندگی یاد بگیرند ؟

خدا دوباره با لبخند پاسخ داد : یاد بگیرنند که نمی توانند دیگران را مجبور به دوست داشتن خود کنند . همه کاری که می توانند بکنند این این است که اجازه دهند خودشان دوست داشته شوند ، یاد بگیرند که خوب نیست خود را با دیگران مقایسه کنند ، یاد بگیرنند که ثروتمند کسی نیست که دارایی بیشتری دارد ، بلکه کسی است که نیاز کمتری دارد ، یاد بگیرند که ظرف چند ثانیه می توانند زخمی عمیق در دل کسانی که دوستشان دارند ایجاد کنند ، ولی سال ها وقت لازم خواهد بود تا آن زخم التیام یابد ، با گذشت ، بخشیدن را یاد بگیرند ، یاد بگیرند کسانی هستند که آنها را عمیقا دوست دارند ، اما بلد نیستند احساسشان را ابراز کنند یا نشان دهند، یاد بگیرند که می شود دو نفر به یک موضوع واحد نگاه کنند و آن را متفاوت ببینند و یاد بگیرند که همیشه کافی نیست دیگران آنها را ببخشد بلکه خودشان هم باید خود را ببخشند.

من فروتنانه گفتم : برای وقتی که به من دادی ، متشکرم . آیا چیز دیگری نیست که دوست داشته باشید بندگانتان یاد بگیرند؟

خدا لبخندی زد و گفت : فقط بدانند که من همواره با آنها هستم ، برای همیشه

نوشته شده توسط امیر در شنبه بیست و چهارم آذر 1386 و ساعت 0:33 | لینک ثابت | موضوع: مطالب جالب |

قاصدک- مهدی اخوان ثالث 

قاصدک هان! چه خبر آوردی
از کجا وز که خبر آوردی
خوش خبر باشی اما .. اما
گرد بام و در من بی ثمر می گردی
انتظار خبری نیست مرا
نه زیاری
نه ز دیار و دیاری
باری
برو آنجا که بود چشمی و گوشی با کس
برو آنجا که تو را منتظرند
قاصدک در دل من
همه کورند و کرند
دست بردار از این در وطن خویش غریب

قاصد تجربه های همه تلخ
با دلم می گوید
که فریبی تو فریب
که دروغی تو دروغ

قاصدک هان!
ولی
راستی آیا رفتی با باد؟
با تو ام آی کجا رفتی آی!

راستی آیا جایی خبری هست هنوز؟
مانده خاکستر گرمی جایی؟
در اجاقی طمع شعله نمی بندم
خردک شرری هست هنوز؟

قاصدک، قاصدک، قاصدک!
ابرهای همه عالم شب و روز
در دلم می گریند
مهدی اخوان ثالث (م-امید)

برای شنیدن صدا روی ادامه مطلب کلیک کنید


ادامه مطلب
نوشته شده توسط امیر در پنجشنبه بیست و دوم آذر 1386 و ساعت 23:45 | لینک ثابت | موضوع: شعر |

گفتگوهای کودکانه با خدا 

گفتگوهای کودکانه با خدا
 
خدای عزيز!
به جای اينکه بگذاری مردم بميرند و مجبور باشی آدمای جديد بيافرينی، چرا کسانی را که هستند، حفظ نمی‌کنی؟
امی
 
خدای عزيز!
شايد هابيل و قابيل اگر هر کدام يک اتاق جداگانه داشتند همديگر را نمی‌کشتند، در مورد من و برادرم که مؤثر بوده.
لاری
 
خدای عزيز!
اگر يکشنبه، مرا توی کليسا تماشا کنی، کفش‌های جديدم رو بهت نشون ميدم.
ميگی
 
خدای عزيز!
شرط می‌بندم خيلی برايت سخت است که همه آدم‌های روی زمين رو دوست داشته باشی. فقط چهار نفر عضو خانواده من هستند ولی من هرگز نمی‌توانم همچين کاری کنم.
نان
 
خدای عزيز!
در مدرسه به ما گفته‌اند که تو چکار می‌کنی، اگر تو بری تعطيلات، چه کسی کارهايت را انجام می‌دهد؟
جين
 
خدای عزيز!
آيا تو واقعاً نامرئی هستی يا اين فقط يک کلک است؟
لوسی
 
خدای عزيز!
اين حقيقت داره اگر بابام از همان حرف‌های زشتی را که توی بازی بولينگ می‌زند، تو خانه هم استفاده کند، به بهشت نمی‌رود؟
آنيتا

ادامه مطلب
نوشته شده توسط امیر در شنبه هفدهم آذر 1386 و ساعت 21:58 | لینک ثابت | موضوع: مطالب جالب |

قضاوت!؟!  

قضاوت!؟!

کشاورزی بود که تنها یک اسب برای کشیدن گاوآهن داشت. روزی اسبش فرار کرد. همسایه ها به او گفتند :"چه بد اقبالی!".

او پاسخ داد:"ممکن است".

" روز بعد اسبش با دو اسب دیگر برگشت.همسایه ها گفتند:"چه خوش شانسی!".او گفت:"ممکن است."

پسرش وقتی در حال تربیت اسبها بود افتاد و پایش شکست.همسایه ها گفتند :"چه اتفاق ناگواری!". او پاسخ داد:"ممکن است."

فردای آن روز افراد دولتی برای سربازگیری به روستای آنها آمدند تا مردان را به جنگ ببرند اما پسر او را نبردند.همسایه ها گفتند:"چه خوش شانسی!". او گفت :"ممکن است!".

و این داستان ادامه دارد همانطور که زندگی ادامه دارد...

 

منبع:کتاب "یادداشتهایی از یک دوست".آنتونی رابینز.

نوشته شده توسط امیر در پنجشنبه پانزدهم آذر 1386 و ساعت 22:57 | لینک ثابت | موضوع: مطالب جالب |

دیکشنری Babylon برای موبایل 

 

دیکشنری Babylon به صورت جاوا که قادر است کلمات وارد شده فارسی را به زبان انگلیسی ترجمه کند. (قابل نصب بر روي اکثر گوشيها)

 دانلود

 

نوشته شده توسط امیر در چهارشنبه چهاردهم آذر 1386 و ساعت 23:48 | لینک ثابت | موضوع: موبایل |

۱۰ ترفند جستجو در گوگل 

۱۰ ترفند جستجو در گوگل
 

۱. جستجویی پربار داشته باشید
نکته ی نخست برای بدست آوردن بهترین نتیجه ها این است که بدانید شما بدنبال چه چیزی هستید. شاید شما بدنبال یک کلمه یا یک جمله باشید که در سایت مقصد به کار نرفته باشد. اگر نتیجه ی دلخواه حاصل نشد باید از نزدیکترین کلمه ها و جمله ها به مورد جستجو استفاده کرد. مانند این مثال : شما بدنبال توضیحاتی در مورد تلفون های بی سیم میگردید با جستجوی عبارت “comparative review of wireless phones” این امکان وجود دارد که با این ترکیب کلمه ها به هدف نرسید، پس از عبارت هایی مثل SmartPhone, Audiovox, Motorola استفاده میکنیم. خواهید دید که نتیجه ها خیلی بیشتر به هدف شما نزدیک شده اند.

۲. استفاده از نشان کوتیشن (نقل قول)
اگر شما عبارت مورد جستجو را در بین علامت های کوتیشن یا همان نقل قول (”") قرار دهید موتور جستجوگر فقط به دنبال عین همان کلمه میگردد. این یکی از تکنیک های کاربردی و مفید است که در بین کاربران جستجوگر وب زیاد استفاده نمیشود. با این مثال شما بیشتر با این ترفند آشنا خواهید شد، اگر شما به دنبال دو کلمه ی George و Washington با بیش از ۸ میلیون نتیجه روبرو خواهید شد در صورتی که اگر همین عبارت ها را در کوتیشن قرار دهید و دوباره جستجو کنید چیزی نزدیک به ۳ میلیون نتیجه را خواهید یافت. این نکته خیلی مهم است که شما از عبات های بازدارنده ی گوگل استفاده کنید -عبارت هایی که گوگل به صورت پیش فرض آن ها را نادیده میگیرد- مانند the و of و and یا معادل های فارسی آن. با استفاده از این کلمات در عبارت خود به نتایج بهتری دست پیدا میکنید.

۳. علامت های مثبت (+) و منفی (-)
از علامت های مثبت و منفی استفاده کنید. استفاده از علامت مثبت قبل از مورد جستجو در اصطلاح این معنی را میدهد که این مورد باید حتما در جستجو قرار گیرد. در نقطه ی مقابل با گذاشتن علامت منفی در مقابل کلمه مواردی که حاوی کلمه ی مورد نظر باشند از لیست نتیجه ها حذف خواهند شد. پس با استفاده از علامت + به گوگل خواهیم فهماند که ارزش این کلمه در جستجو برای ما مهم است و حتما باید حضور داشته باشد و با علامت منفی به گوگل خواهیم گفت که نتایج حاوی این کلمه را نشان نده.

۴. استفاده از کارکترهای عمومی
شما میتوانید از کاراکتر ستاره (*) استفاده کنید. بله! شما میتوانید از این کاراکتر در هر جایی از عبارت مورد جستجو استفاده کنید تا هر عبارت ترکیبی با آن کلمه را دنتایج جستجو مشاهده کنید. به عنوان مثال شما به دنبال کلمه ی Google میگردید، اگر این کلمه را به صورت *Google به کار ببرید میبینید نه تنها نتایجی با کلمه ی گوگل پیدا خواهد شد بلکه نتایجی شامل کلمه ی Ogoogle و Btgoogle و Googlenotic و … هم نمایان میشود.


ادامه مطلب
نوشته شده توسط امیر در چهارشنبه چهاردهم آذر 1386 و ساعت 23:32 | لینک ثابت | موضوع: کامپیوتر |

SMS $JOK38 

گویند : مامور جمع آوری مالیات به مزرعه ای در دهات رسید و سراغ نقد علی نامی را گرفت .

 زن نقد علی که مشغول کار در مزرعه بود ، گفت : نقد علی توی طویله گاو هاست .

مامور پرسید : من چه جوری او را پیدا کنم ؟
زن گفت : خیلی آسان است وارد طویله می شوی و نگاه می کنی ، هر کدام شاخ نداشت ،

 نقد علی است !


خانمی از قدر ناشناسی شوهرش پیش خانمی دیگر شکایت می کرد . به این مطلب رسید که

دیروز از صبح تا ظهر زحمت کشیدم و گرمای آشپزخانه را تحمل کردم تا یک کتلت درجه یک و

 بسیار خوشمزه برای نهار درست کردم . اما او فقط یک لقمه خورد و بقیه غذای خود را جلوی

 گربه گذاشت .
خانم دیگر گفت : عجب . . . . . ! خوب ، گربه بیچاره چه گناهی کرده بود . . . . . .؟!!


مردی با دوست خودش درد دل می کرد ، که زنم تنها دارائی ام را برداشت و رفت.
دوستش گفت : خوش به حالت ، زن من تمام دارائی من را برداشته و مانده است و جائی

نمی رود .!!


در یک کافه مردی به دوست خود گفت : آن آقا را که در گوشه ای ایستاده است می بینی ؟

 این مرد مرا بیچاره کرد و و سعادت خوانوادگی مرا بر باد داد .
دوستش پرسید : چطور ؟ زنت را فریب داد ؟
- نه خیر آقا ، با آشپز ما ازدواج کرد ه و من حالا مجبورم غذاهائی را بخورم که زنم می پزد ؟

 

نوشته شده توسط امیر در چهارشنبه چهاردهم آذر 1386 و ساعت 23:24 | لینک ثابت | موضوع: جوک و اس ام اس |

معجزه رنگها  

 

معجزه رنگها

دانستن نکات زیر درباره استفاده بهینه از رنگ‌ها خالی از فایده نخواهد بود...
 
برای لاغر شدن ، از بشقاب و رومیزی آبی رنگ استفاده کنید. رنگ آبی اشتها را کم می‌کند

 
اگر مضطرب هستید و فشار عصبی طاقت شما را بریده است، از رنگ سبز استفاده کنید. رنگ سبز
آرامبخش است و فشار خون را کاهش می‌دهد  
 
اگر بی‌حال و حوصله هستید، رنگ نارنجی را انتخاب کنید، هنگام استحمام صبحگاهی از حوله و ابزار نارنجی استفاده کنید، رنگ نارنجی بی‌حالی شما را از بین می‌برد
 
اگر از کم خونی رنج می‌برید، میوه‌های قرمز رنگ مانند گیلاس ، توت فرنگی و گوشت قرمز مصرف کنید
 
افراد افسرده لباس زرد رنگ بپوشند. غذاهای زرد بخورند و رنگ زرد را اطراف خود بجویند. رنگ
زرد سطح انرژی را بالا برده و مانع افسردگی می‌شود
 
 
اگر کم خواب هستید وسایل اتاق خواب را به رنگ بنفش درآورید یا از چراغ خواب به رنگ بنفش
استفاده کنید. رنگ بنفش آرامش دهنده و خواب‌آور است

 
اگر مشکلی پیش روی شماست، از رنگ نیلی استفاده کنید، رنگ نیلی کمک می‌کند تا بهتر بیندیشید
نوشته شده توسط امیر در چهارشنبه چهاردهم آذر 1386 و ساعت 23:15 | لینک ثابت | موضوع: مطالب جالب |

آخرين کلمات....!!! 

آخرين کلمات....!!!


 
آخرين کلمات يک الکتريسين: خوب حالا روشنش کن...
آخرين کلمات يک انسان عصر حجر: فکر ميکنی توی اين غار چيه؟
آخرين کلمات يک بندباز: نميدونم چرا چشمام سياهی ميره...
آخرين کلمات يک بيمار: مطمئنيد که اين آمپول بيخطره؟
آخرين کلمات يک پزشک : راستش تشخيص اوليه‌ام صحيح نبود. بيماريتون لاعلاجه...
آخرين کلمات يک پليس: شيش بار شليک کرده، ديگه گلوله نداره...
آخرين کلمات يک پيشخدمت رستوران: باب ميلتون بود؟
آخرين کلمات يک جلاد: ای بابا، باز تيغهء گيوتين گير کرد...
آخرين کلمات يک جهانگرد در آمازون: اين نوع مار رو ميشناسم، سمی نيست...
آخرين کلمات يک چترباز: پس چترم کو؟
آخرين کلمات يک خبرنگار: بله، سيل داره به طرفمون مياد...
آخرين کلمات يک خلبان: ببينم چرخها باز شدند يا نه؟
آخرين کلمات يک خون‌آشام: نه بابا خورشيد يه ساعت ديگه طلوع ميکنه!
آخرين کلمات يک داور فوتبال: نخير آفسايد نبود!
آخرين کلمات يک دربان: مگه از روی نعش من رد بشی...
آخرين کلمات يک دوچرخه‌سوار: نخير تقدم با منه!
آخرين کلمات يک ديوانه: من يه پرنده‌ام!
آخرين کلمات يک سرنشين اتوموبيل: برو سمت راست راه بازه...
آخرين کلمات يک شکارچی: مامانت کجاست کوچولو؟.
آخرين کلمات يک غواص: نه اين طرفها کوسه وجود نداره...
آخرين کلمات يک فضانورد: برای يک ربع ديگه هوا دارم...
آخرين کلمات يک قصاب: اون چاقو بزرگه رو بنداز ببينم...
آخرين کلمات يک قهرمان: کمک نميخوام، همه‌اش سه نفرند...
آخرين کلمات يک قهرمان اتوموبيلرانی : پس مکانيکه ميدونه که با ...
آخرين کلمات يک کارآگاه خصوصی: قضيه روشنه، قاتل شما هستيد!
آخرين کلمات يک کامپيوتر: هاردديسک پاک شده است...
آخرين کلمات يک کوهنورد: سر طناب رو محکم بگيری ها...
آخرين کلمات يک گروگان: من که ميدونم تو عرضهء شليک کردن نداری...
آخرين کلمات يک گيتاريست: يه خرده ولوم بده...
آخرين کلمات يک مادر: بالأخره سی‌دی‌هات رو مرتب کردم...
آخرين کلمات يک متخصص آزمايشگاه: اين آزمايش کاملاً بيخطره...
آخرين کلمات يک متخصص خنثی کردن بمب : اين سيم آخری رو که قطع کنم تمومه...
آخرين کلمات يک متخصص کامپيوتر: معلومه که ازش بک‌آپ گرفتم!
آخرين کلمات يک معلم رانندگی: نگه دار! چراغ قرمزه!
آخرين کلمات يک ملوان: من چه ميدونستم که بايد شنا بلد باشم؟
آخرين کلمات يک ملوان زيردريايی: من عادت ندارم با پنجرهء بسته بخوابم...
آخرين کلمات يک نارنجک‌انداز : گفتی تا چند بشمرم؟
 

نوشته شده توسط امیر در چهارشنبه هفتم آذر 1386 و ساعت 22:46 | لینک ثابت | موضوع: مطالب جالب |

افشین قطبی 

دور دنيا با امپراطور؛
    زندگي با مادرخوانده ايراني و باغباني آمريكايي


 

    به عنوان اولين پرسش از افشين قطبي مي‌پرسيم كه كجا و در چه زماني به دنيا آمد و چرا از ايران خارج شد و او با آن لهجه شيرينش براي مان مي‌گويد: «در بهمن سال 1343 به دنيا آمدم. راستش را بخواهيد از خاطرم رفته كه در چه محلي به دنيا آمدم، نام مدرسه‌ام هم يادم نيست. 13 ساله بودم، در سال 1356، يك سال پيش از انقلاب به همراه پدرم به كاليفرنيا رفتم. او زندگي جديدي را در آمريكا آغاز و همسر جديدي اختيار كرده بود و همين امر باعث شد من هم با او به كاليفرنيا بروم. در يك شهر كوچك در حوالي لس‌آنجلس زندگي‌ام را آغاز كردم.» و پس از آن بر افشين قطبي چه گذشت؟ «اولين ماه‌هاي حضور در آن جا برايم سخت بود. زبان انگليسي بلد نبودم اما توانستم در عرض سه ماه زبان انگليسي را ياد بگيرم، ضمن اين‌كه هر روز صبح فوتبال هم بازي مي‌كردم. فوتبال تو قلب و خونم بود، در ايران هم بازي با بچه‌محل‌ها يادم نمي‌رود، هر روز فوتبال بازي مي‌كرديم و علاقه شديدي به توپ و تور داشتم. در همان اوان در
مدرسه «جونيورهايس‌هود» تحصيل مي‌كردم و توانستم تيم فوتبالي در آن مدرسه تشكيل بدهم. مليت‌هاي مختلفي در آن مدرسه تحصيل مي‌كردند و به همين خاطر اعضاي تيم فوتبال اين مدرسه هم از كشورهاي مختلف بودند. چيزي كه يادم مي‌آيد اين‌كه در آن جا با فردي آشنا شدم كه پدرش ايراني و مادرش مصري بود. او معلم مدرسه ما بود و يك مدرسه فوتبال هم داشت. يك روز كه در حال فوتبال بازي كردن بودم، او را ديدم و آن آشنايي باعث شد روابط‌مان بيشتر از گذشته شود، او مثل يك برادر بزرگ تر براي من شد و مرا در مدرسه فوتبالش ثبت‌نام كرد و من زيرنظر او آموزش ديدم. از همان روزهاي اول كه به اين شكل فوتبال را ادامه دادم، دلم مي‌خواست علم فوتبال را ياد بگيرم. دلم مي‌خواست بيشتر به جاي اين‌كه فوتبال بازي كنم، فوتبال آموزش بدهم. ضمن اين‌كه مدرسه معروفي هم داشتيم. در اين مدرسه «جان ويت» بازي مي‌كرد، در ضمن بگويم كه از اواسط دهه هفتاد ميلادي آمريكايي‌ها به فوتبال روي‌ آوردند و به سرمايه‌گذاري پرداختند. همان سال‌ها بود كه تيم ثروتمند كاسموس آمريكا، بازيكناني چون پله، بكن‌باوئر و يوهان كرايف را به استخدام خود درآورده بود. در مدرسه فوتبال ما هم بازيكنان خوبي (نوجوانان) از كشورهاي مكزيك، ايران، مصر، ژاپن، چين و آفريقا حضور داشتند. به همين خاطر تيم فوتبال مدرسه ما بين‌المللي شد و در مسابقات بين مدارس هم به مقام اول در كاليفرنيا رسيد. من آن زمان مربي‌شان بودم. اين روند ادامه داشت تا اين‌كه 17 ساله شدم.»
    
     حضور در دانشگاه

ادامه مطلب
نوشته شده توسط امیر در چهارشنبه هفتم آذر 1386 و ساعت 22:40 | لینک ثابت | موضوع: ورزشی |

jok & sms 37 

يک گل خوشگل پشت ويترين گل فروشي ديدم!!!
خواستم برات بخرمش. به فروشنده گفتم :اون گل چند؟ گفت:اون گل نيس آينه ست.
 
 
دو چيز هيچ وقت از ياد آدما نميره: 1-دوستاي خوب 2-روزاي خوب...
يه چيز هم هيچ وقت از دل آدما نميره: روزاي خوبي که با دوستاي خوب گذشت...
 
 
كاشكي علم انقدر پيشرفت كرده بود كه از همين جا با بيل ميزدم تو ملاجت.
 
>-->-o
می دونی این چیه؟ این منم که از دوری تو مردم!
 
از اداره هوا شناسی مزا حمتون می شم، ببخشید اگه یه نفر دلش هوای تو رو کرده با شه باید چی کار کنه؟؟
 
 
ميخوام بگم دوستت دارم... نه به 21 زبان زنده دنيا... بلکه به زبان قلبم....
گوش کن: تالاپ..تولوپ...
 
نوشته شده توسط امیر در دوشنبه پنجم آذر 1386 و ساعت 23:42 | لینک ثابت | موضوع: جوک و اس ام اس |

عکس های جالب 

 ازچه نظر پیروزمندانه ؟!

 

5000 تومانی یا چک پول ؟!

 

  

 


ادامه مطلب
نوشته شده توسط امیر در دوشنبه پنجم آذر 1386 و ساعت 22:53 | لینک ثابت | موضوع: مطالب جالب |